تبلیغات
سیروان - مطالب آذر 1389
سیروان

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

تخته نرد

تخته نرد توسط نرد شیر بزرگمهر وزیر دربار ساسانی ابداع شد :

در زمان پادشاهی انوشیروان خسرو پسر قباد، پادشاه هند «دیورسام بزرگ» برای سنجش خرد و دانایی ایرانیان و اثبات برتری خود شطرنجی را که مهره های آن از زمرد و یاقوت سرخ بود، به همراه هدایایی نفیس به دربار ایران فرستاد و «تخت ریتوس» دانا را نیز گماردهء انجام این کار ساخت. او در نامه‌ای به پادشاه ایران نوشت: «از آنجا که شما شاهنشاه ما هستید، دانایان شما نیز باید از دانایان ما برتر باشند. پس یا روش و شیوهء آنچه را که به نزد شما فرستاده‌ایم (شطرنج) بازگویید و یا پس از این ساو و باج برای ما بفرستید». شاه ایران پس از خواندن نامه چهل روز زمان خواست و هیچ یک از دانایان در این چند روز چاره و روش آن را نیافت، تا اینکه روز چهلم بزرگمهر كه جوانترین وزیر انوشیروان بود به پا خاست و گفت: «این شطرنج را چون میدان جنگ ساخته‌اند كه دو طرف با مهره های خود با هم می‌جنگند و هر كدام خرد و دوراندیشی بیشتری داشته باشد، پیروز می‌شود.» و رازهای کامل بازی شطرنج و روش چیدن مهره ها را گفت. شاهنشاه سه بار بر او درود فرستاد و دوازده هزار سکه به او پاداش داد. پس از آن «تخت ریتوس» با بزرگمهر به بازی پرداخت. بزرگمهر سه بار بر تخت ریتوس پیروز شد. روز بعد بزرگمهر تخت ریتوس را به نزد خود خواند و وسیلهء بازی دیگری را نشان داد و گفت: اگر شما این را پاسخ دادید ما باجگزار شما می شویم و اگر نتوانستید باید باجگزار ما باشید.» دیورسام چهل روز زمان خواست، اما هیچ یک از دانایان آن سرزمین نتوانستند «وین اردشیر» را چاره گشایی کنند و به این ترتیب شاه هندوستان پذیرفت كه باجگزار ایران باشد.

این داستان با كمی اغراق در كتابهایی چون تاریخ طبری و كتاب تاریخ سیستان و در قسمتی از كتاب استاد بیرونی اشاره شده ولی جدا از اغراقاتی چون باجگیر شدن هندوها بخاطر یه بازی به ایرانی ها دور از علم به نظر می آید.البته نوشته های پیشینیان و حتی تاریخدانان هیچ گاه دور از اغراق و اغماز نبوده و نیست و اینجاست كه علم باستان شناسی برای تائید و تمیز دادن این اطلاعات واد عمل می شود.اما تائیداین نكته كه این بازی نامش و شكلش و فرمش ایرانی بوده و توسط ایرانی ها اختراع شده كاملا" محرز و مشخص می باشد 



فلسفه تخت نرد و معنی و مفهوم آن و الهاماتی كه از عقاید ایرانیان باستان گرفته شده :


30 مهره : نشان گر 30 شبانه روز یک ماه


24 خانه : نشان گر 24 ساعت شبانه روز


4 قسمت زمین : 4 فصل سال


5 دست بازی : 5 وقت یک شبانه روز


2 رنگ سیاه و سپید : شب و روز


هر طرف زمین 12 خانه دارد : 12 ماه سال


تخته مرد : کره زمین


زمین بازی : اسمان


تاس : ستاره بخت و اقبال




گردش تاس ها : گردش ایام


مهره ها: انسان ها


گردش مهره در زمین: حرکت انسان ها (زندگی )


برداشتن مهره در پایان هر بازی : مرگ انسان ها

معاتی و مفهوم اعداد تاس ( چرا تاس 6 عدد دارد ؟؟ چرا 7 یا 8 یا 9 نیست ؟ )



1 : یگانگی خداوند

2 : اسمان و زمین

3 : اندیشه نیک ؛ گفتار نیک ، کردار نیک

4 :ایرانیان چهار عنصر اصلی را كه منبع حیات است را مقدس شمره و اعتقاد داشتند كه خداوند چون انسان و اسمان و زمین را با این چهار عنصر آفریده و بقیه نعمتهای خدا از مشتقات این عناصر هستند ، پس این چهار عنصر قابل احترام بوده و عضوی از خداوند به حساب می ایند..مثلا" تمام میوه ها و گیاهان جهان بخاطر وجود خاك یا آب بوجود آمده ند و یا انسان بدون یكی از این عناصر چهارتایی یكساعت بیشتر زنده نمی ماند...ادیان قبل از زرتشت مانند مهری ها و میترائیها حتی برای این چهار عنصر چهار فرشته می شناختند كه آنها ( الهه ) زیر نظر پروردگار توانا به یاری انسانها می شتافتند.( چهار جهت اصلی و یا چهار عنصر اصلی (اب .باد.خاك.آتش )ویا شمال ، جنوب، شرق، غرب

5: خورشید ؛ ماه ، ستاره ، اتش ، رعد (پنچ روشنی مقدس و روشنی طبیعت كه از نعمتهای خداست ) نور از اركان ادیان باستانی ایران بوده و خداوند را تمام ادیان بخشی از نور دانسته اند ، همانطور كه زرتشتی ها رو به نور نماز خوانده و مسلمانان می گویند : الله نور السماوات والارض
بطور كلی همه ادیان به شكلی بر این جمله اعتقاد دارند كه خداوند نور آسمانها و زمین است و یا در كتب مقدس یهودیان و مسیحیان دلیل اینكه خداوند رو نمی توان دید این است كه خداوند نور عظیم و بزرگیست....در این باره روایت های بسیار زیادی در تمام ادیان وجود دارد.

6 : شش روز افرینش(ایرانیان باستان و برخی از ادیان توحیدی بر این اعتقاد بوده و هستند كه جهان طی 6 مرحله و یا 6 روز بوجود آمده است )

بهرام چوبین

کوتاه ولی کامل از بهرام چوبین

معرفی:

اسپهبد (بهرام مهران) معروف به (بهرام چوبین) از قهرمانان ملی ایران

در دوران ساسانیان به شمارمی رود. او در ری به دنیا آمده بود و از خانواده مهران بود. در دوران ساسانیان بهترین افسران ارتس ایران از خاندان مهران برخاسته بودند. بهرام به علت بلندی قد و عضلانی بودن اندام به چوبین (مانند چوب) معروف شده بود.وی از سوی شاهنشاه ایران ، خسرو هرمز فرمانروا چارک شمال غربی بود(یک چهارم قلمرو ایران، از ری تا مرز شمالی گرجستان و داغستان کنونی شامل ارمنستان، آذرپایگان و کردستان). در آن زمان، ایران به چهار ابراستان تقسیم شده بود که هرکدام را چارک نوشته‌اند. وی از میهندوستان بنام ایرانی است که وفاداری خود را به اثبات رسانده‌است.برخی از تاریخ نگاران بر این باورند که دودمان سامانیان که باعث احیای فرهنگ و زبان فارسی شد از نسل بهرام چوبین هستند.

کارهای بزرگ:

بهرام چوبین هنگام بازدید از محل فوران نفت خام در ناحیه بادکوب (باکو) در ساحل جنوبی غربی دریای مازندران و آگاهی از قدرت اشتعال این ماده، تصمیم گرفت که از آن نوعی سلاح تعرضی ساخته شود و این کار به مهندسان ارتش واگذار شد. ظرف مدتی کوتاهتر از یک سال، پیکانی ساخته شد که بی شباهت به راکت‌های امروز نبود و این پیکان حامل گوی دوکی شکل آغشته به نفت خام بود که از روی تخته‌ای که بر پشت قاطر قرارداشت با کشیدن زه پرتاب می‌شد. طرز پرتاب آن بی شباهت به کمان نبود. دستگاه از یک زه (روده خشک شده) و چوب گز (نوعی درخت مناطق خشک) ساخته شده بود که آن را بر تخته سوار می‌کردند و دارای یک ضامن بود و پنج مردخدمه آن را تشکیل می‌دادند که دو نفر از آنان کمانکش بودند، نفر سوم نشانه گیری می‌کرد و فرمانده این آتشبار بود، مرد چهارم مامور شعله ورساختن قسمت آغشته به نفت خام (پیکان) بود و مهمات رسانی می‌کرد و نفر پنجم مواظب قاطر بود و از هر واحد آتشبار، هشت نیزه دار دفاع می‌کردند.

جنگ با چینی ها:

۲۸ نوامبر سال ۵۸۸ میلادی ، ارتش ایران در جنگ با خاقان «شابه» در بلخ از سلاح تازه‌ای که در آن نفت خام بکار رفته بود استفاده کرد. در این جنگ فرماندهی ارتش ایران را ژنرال بهرام مهران معروف به بهرام چوبین برعهده داشت که در تاریخ نظامی جهان از او به عنوان یک نابغه رزم نام برده‌اند.«هرمز» شاه وقت از دودمان ساسانیان، وقتی شنید که خاقان شمال غربی چین وارد اراضی ایران در شمالشرقی خراسان (تاجیکستان فعلی و شمال افغانستان) شده، بلخ را مرکز خود قرار داده و عازم تصرف کابل و بادغیس است ژنرالهای ایران را به تشکیل جلسه‌ای در شهر تیسفون (مدائن نزدیک بغداد) پایتخت آن زمان ایران فراخواند و تصمیم خود را به اخراج خاقان از ایران به آنان اطلاع داد و خواست که ترتیب کار را بدهند. هرمز گفت که طبق آخرین اطلاعی که به ارتشتاران سالار (ژنرال اول ارتش ایران) رسیده، «خاقان شابه» دارای ۳۰۰ هزار مرد مسلح و چند واحد فیل جنگی است.ژنرالها پس از تبادل نظر، بهرام چوبین را برای انجام این کار خطیر برگزیدند و او پذیرفت. بهرام از میان ارتش پانصد هزار نفری ایران، ۱۲ هزار مرد جنگدیده ۳۰ تا ۴۰ ساله (میانسال) را برگزید که اضافه وزن نداشتند و میهندوستی آنان قبلا به ثبوت رسیده بود و بیش از سایرین قادر به تحمل سختی بودند و در جنگ سواره و پیاده تجربه داشتند. وی به هر سرباز سه اسب اختصاص داد و با تدارکات کافی عزم بیرون راندن زردها را از خاک وطن کرد.بهرام به جای انتخاب راه معمولی، از تیسفون به اهواز رفت و سپس از طریق یزد و کویر خود را به خراسان رساند به گونه‌ای که خاقان متوجه نشده بود. بهرام که در جنگ اعتقاد به روحیه سرباز بیش از هر ابزار دیگر داشت هر دو روز یک بار سربازان را جمع می‌کرد و برای آنان از اهمیت وطندوستی و رسالتی که هر فرد در این زمینه دارد سخن می‌گفت و آنان را امید ایرانیان می‌خواند ـ مردمانی که می‌خواهند آسوده و در آرامش و با فرهنگ خود زیست کنند.خاقان زمانی از این لشکر کشی آگاه شد که بهرام تنها چهار روز تا بلخ فاصله داشت، و چون شنید که بهرام با کمتر از ۱۳ هزار نفر آمده‌است چندان نگران نشد و با تمامی مردان قادر به حمل سلاح خود که مورخان یکصد تا سیصد هزار تن گزارش کرده‌اند به مقابله با بهرام شتافت.بهرام به واحدهای آتشبار (نفت اندازان) توصیه کرد که حمله را با پرتاب پیکانهای شعله ور آغاز کنند و ادامه دهند تا آرایش سپاهیان خاقان بر هم خورد و قادر به تنظیم آن هم نباشند و به سواران کماندار (اسواران) گفت که هم‌زمان با حمله نفت اندازان با تیر چشم فیلها را هدف قرار دهند، و در این جریان، خود با دو هزار سوار زبده قرارگاه خاقان را مورد حمله قرار داد. خاقان که انتظار حمله مستقیم به مقر خود را نداشت دست به فرار زد که کشته شد، سپاه عظیم او متلاشی گردید و پسر وی نیز بعدا به اسارت درآمد و جنگ فقط یک روز طول کشید که از شگفتی‌های تاریخ نظامی جهان است.

پیکار با خسرو پرویز:

هنگامی که بهرام سرگرم پس راندن خاقانیان به آن سوی کوههای پامیر و سین کیانگ امروز بود، شنید که در پایتخت، پسر شاه (خسرو پرویز) بر ضد پدرش کودتا کرده‌است که برق آسا خود را به تیسفون در ساحل دجله رساند. خسرو پرویز فرار کرد و به امپراتور روم پناهنده شد و بهرام تا تعیین شاه بعدی زمام امور را به دست گرفت که پرویز فراری با دریافت کمک از امپراتور وقت روم به جنگ او آمد. قسمتی از ارتش ایران هم به پرویز پیوستند که بهرام پس از چند زد و خورد مختصر، خروج از صحنه سیاست را بر ادامه برادرکشی و قتل ایرانی به دست ایرانی که امری ناپذیرفتنی بود ترجیح داد و به خراسان بازگشت و تا پایان عمر در همانجا باقی ماند. به نوشته برخی از تاریخ نگاران، سامانیان که باعث احیاء زبان فارسی و فرهنگ ایرانی شدند از نسل بهرام چوبین هستند.

مدل های لباس زنان ایرانی در طول تاریخ

آلبوم نمایشگاه سیر پوشش زنان ایرانی

این نمایشگاه به دو دوره ایران باستان و دوران پس از اسلام تقسیم می گردد.

دوره های ایران باستان شامل دوره مادها-دوره پارسیان(هخامنشیان)-دوره پارت ها(اشكانیان)-دوره ساسانیان – و بعد از اسلام كه شامل دوره استیلای مغول، دوره صفویه، دوره زندیه و افشار ،دوره قاجاریه و دوره پهلوی و جمهوری اسلامی است

 

زنان ماد

توضیح عکس: در میان تنوع وسیع اقوام ایرانی دو قوم ماد و پارس نام و نشان پر رنگی دارند چون توانستند قدرت و پادشاهی خود را گسترش دهند. مادها و پارس ها چنان قرابت و نزدیكی با هم داشتند كه گاه تمایز بین آنها مشكل می گردد.همین موضوع بر تحقیقات پژوهشگران در تفكیك پوشاك آنها تاثیر گذاشته است. آنچه مسلم است لباس مادها طرح و دوختی ساده داشته كه بعضی از پژوهشگران این ظاهر ساده و كم چین و چروك را به علت استفتده از چرم برای لباس میدانند و بعضی دیگر به دلیل شرایط آب و هوایی سرد و كوهستانی می دانند ولی تشابه لباس مردان و بانوان مادی بسیار زیاد بوده است. در برخی حجاریها می توان از پیراهن های بلند و آستین كوتاه نام برد كه دامن ریشه دار بوده. بعضی از نقش دیگر دو زن را پیراهن بلند تا پشت پا نشان می دهد كه سر اندازی چادر مانندكه كوتاه بود به سر داشته و نمونه دیگری كه نشان می دهد بانوان مادی جامه های بلند چین دار با آستین های گشاد می پوشیده اند.

 

زنان در دوره تیموریان

توضیح عکس: از دوره تیموریان كم كم سبك مغولی كاسته شد و سبك های ایرانی جای آن را گرفت . تن پوش های تنگ و چسبان جای رداهای گشاد پیشین را گرفتند . قبای رویی اغلب سرار باز می ماند و بلندی پیراهن زیرین نمایان بود .(كمر بند دوباره رواج یافت و عمامه جای كلاه سلجوقی را گرفت ) پیراهن ها آستین بلند بود و تن پوش های رویی آستین كوتاه یا بی آستین بود . دستارهای زنانه نیزدر این دوره ساده بود و گاه از پشت سر آویزان می شد . زنان در بیرون خانه چادر سفید بر سر داشتند كه صورتشان را در پشت توری سیاهی بافته شده از موی اسب (پیچه)مخفی بود.نوع دیگر روبنده نقابی كوچك و سفید بود كه تنها دهان و چانه را می پوشاند.
 

 

زنان در دوره اشكانیان

توضیح عکس: پس از دوران بسیار كوتاه سلوكی ها كه اندك تاثیری از فرهنگ یونانی در فرهنگ ایرانی دیده می شود دوران 470 ساله اشكانی فرا می رسد كه به دلیل دشمنی ساسانیان قسمت اعظم مظاهر فرهنگ و تمدنشان از بین رفته. با توجه به مدارك كمی كه در دست است لباس زنان اشكانی عبارت بوده از پیراهن بلند و چین دار با آستین بلند و كمربندی كه بر روی لباس بسته می شده (جنس لباس از پارچه های نقش دار و مزین به قلابدوزی بوده)و بر روی این لباس پیراهن دیگری پوشیده می شد كه بلندی كمتری داشته و یقه باز داشته است. استفاده از سر بند های گوناگون (شبیه عمامه) و كلاه های مخروطی بلند كه تور یا چادری از بالای آن آویخته می شد معمول بود.همچنین پارچه ای مانند شنل بر دوش خود می آویختند.

 

زنان در دوره زندیه و افشار

توضیح عکس: از اواخر دوران صفویه نفوذ سبك پوشاك غربی بر پوشاك ایرانیان آغاز میگردد كه علت آن ورود تجار و سیاستمداران بیگانه بود كه با پوشاك خود در انظار عمومی و حتی دربار میشدند. پیراهن زنانه زندیه كوتاه و بی یقه و با چاكی در جلوی سینه بود كه جواهری به آن می آویختند , نیم تنه ای آستردار به نام ار خالق می پوشیدند. شلوار آنها حجیم و پف دار بوده كه از نوعی دوخت به نام نقش دوزی استفاده می كردند كه پارچه شلوار را حجیم نگه می داشت . زنان در بیرون از خانه چادری سفید با روبنده كه توسط قیطان بر سرو گردن نگاه داشته می شد , به سر می كردند .

 

 

زنان در دوره قاجار

توضیح عکس: لباس زنان ایرانی تا پیش از مسافرت نا صر الدین شاه به فرنگ عبارت بود از : پیراهنی كوتاه و ارخالقی از آن كوتاه تر كه برای پوشاندن بالاتنه بكار می رفت و دامنی كه تا پشت پا را می پوشاند . سر پوش داخل منزل هم چارقدی بود كه سر و موهای بافته شده آنان را می پوشاند . برای بیرون از خانه چاغچوری كه زیر جامع در آن بگنجد برپا و چادر سیاهی بر سر و روبنده ی سفید با قلابه جواهر كه از پشت سر آنها می درخشید به صورت می زدند.

 

 

زنان در دوره ساسانیان

توضیح عکس: ساسانیان نیز مدت طولانی بر ایران حكومت كردند. لبای بانوان شامل پیراهن بلند و گشادی بوده با آستین های بلند یا كوتاه كه با بستن بندی زیر سینه چین های فراوانی پیدا می كرد معمولا در انتهای پیراهن پارچه ی پرچینی را می افزودند و آن را از پیراهن های ساده و بلند پارتی مجزا می ساخت. روی پیراهن پوششی استفاده می شد كه از روی شانه چپ رد می شد یا گره می خرد در تصاویر دیگری این پوشش از باسن به پایین آویزان است و لبه هایش دور بازوها پیچیده می شده. گاه این شال به عنوان سر پوش نیز استفاده می شده است .

 

 

زنان در دوره پارسیان

 

 

زنان در دوره پهلوی

توضیح عکس: در سالهای اولیه حكومت پهلوی پوشاك شبیه دوره قاجار بود پس از انقلاب مشروطه كه بسیاری از مردان به خارج سفر كرده بودند تغییراتی در لباس مردان به سبك فرنگی به وجود آمد . بعضی از اعضا دربار كه در خارج تحصیل كرده بودند با منسوخ كردن كامل حجاب موافق بودند یكی از این حامیان وزیر قدرت مند دربار عبدالحسین تیمور تاش بود كه در جلسه كابینه در سال 1312 واردات كلاههای زنانه از خارج از كشور را قانونی كرد سر انجام رضا شاه در مراسم فارغ التحصیلی مدرسه دولتی دانشسرای مقدماتی در 17 دی 1314 با همسر و دخترانش كه بدون حجاب بودند ظاهر شد و رسما دستور كشف حجاب را داد.

 

 

زنان در دوره جمهوری اسلامی

اسامی عشاق معروف جهان!!!!؟

اوتللو و دزد مونا (( عشاق درام ویلیام شکسپیر ))

امیر ارسلان و فرخ لقا (( عشاق افسانه های فولکوریک ایران))

بهرام و گل اندام ((عشاق قدیمی افسانه های فولکوریک ایران))

بیژن و منیژه (( عشاق شاهنامه فردوسی))

پل ویرژینی (( عشاق رمان تاریخی برناردن دو سن پیر))

خسرو و شیرین (( در داستانی از نظامی گنجوی))

رومئو و ژولیت (( عشاق درام شکسپیر))

رابعه و بکتاش (( از افسانه های اعراب است که بزبان فارسی نیز در آمده است))

زال و رودابه (( از شاهنامه فردوسی))

زهره و منو چهر (( از دیوان ایرج میر زا))

سلامان و آبسال (( از جامی))

سلیمان و ملکه سبا (( از افسانه های تورات))

سامسون و دلیله (( از افسانه های تورات))

شیرین و خسرو (( از امیر خسرو دهلوی))


فرهاد و شیرین (( از وحشی بافقی))

کلئو پاترا و ژولیوس سزار و آنتوان (( داستان عشق کلئو پاترا ملکه مصر به دو سردار و قیصر روم))

لیلی و مجنون ((اصلش عربی بوده ولی در اشعار شعرای فارسی منجمله نظامی وجامی و مکتبی شیرازی نیز آمده است))

نور جهان ( ایرانی) و جهانگیر ( هندی)

وامق و عذرا (( در داستانی از عنصری))

ویس و رامین (( از فخرالدین اسعد گرگانی))

همای و همایون (( از خواجوی کرمانی))

یوسف و زلیخا (( از جامی و آذر بیگدلی))

عکس : پرچم های ایران از ابتدا تا کنون


دوره اساطیری


هخامنشیان


کوروش بزرگ


دیگر درفش های هخامنشی


اشکانیان


ساسانیان (همان درفش کاویانی دوره اساطیری)


سیاه جامگان(پیروان ابومسلم خراسانی)


سرخ جامگان (پیروان بابک خرم دین)


غزنویان


سلجوقیان


تیموریان


دوران صفویه


پرچم شاه اسماعیل


پرچم شاه طهماسب


افشاریان


نادر شاه افشار


زندیه


قاجار


پرچم دوره محمد شاه


پرچم دوره ناصرالدین شاه


دوران پهلوی


جمهوری اسلامی

زیگورات چغازنبیل

  ریگورات چغازنبیل در استان خوزستان و در فاصله 40 كیلومتری جنوب شرقی شوش و 20 كیلومتری هفت‌تپه و در نزدیكی كرانه غربی رود دز جای گرفته است. این زیگورات نیایشگاهی است كه در سال1250 پیش از میلاد در دوره ایلامیان به فرمان پادشاه مشهور  ایلامی به نام «اونتاش‌ گال» (1265- 1245 پیش از میلاد) در میانه شهر «دور اونتاشی» ساخته شده است. زیگورات چغازنبیل كه از بزرگترین بناهای باستانی ایران به شمار می‌رود، به تمامی از خشت و آجر در زمینی به مساحت 11000 متر مربع و در 5 طبقه ساخته شده و ارتفاع آن در زمان آبادانی به قریب 50 متر و سطح زیربنای آن به 25000 متر مربع می‌رسیده است. هم اكنون نیمی از ارتفاع این بنا از بین رفته است.در سه سوی زیگورات چغازنبیل سه بنای كوچك آجری دایره‌ای شكل ساخته شده است كه تنها یكی از آنها كه در سوی شمال غربی قرار دارد تا حدودی سالم باقی مانده بود و دیگری كه در سوی جنوب غربی قرار دارد به دست مرمتگران عضو هیئت كاوش فرانسوی شبیه به نمونه سالمِ شمال غربی بازسازی شد. در این بازسازی تنها نیمی از بنا ساخته شد و از بازسازی نیمه دیگر صرفنظر شد. بنای شمال شرقی كاملاً از بین رفته و تنها شالوده آن باقی مانده است. در باره كاربرد این سه بنا نظریه‌های متفاوتی عرضه شده بود. رومان گیرشمن سرپرست هیئت كـاوش چغـازنبیـل و نیز آندره پـارو از آن به عنوان «پـوستامنـت» ‌به معنای پایه مجسمه نام برده‌اند. عده‌ای دیگر آنرا سكو، نیمكت، مذبح، محراب و قربانگاه دانسته‌اند؛ و بعضی دیگر به دلیل شكل نیم‌دایره‌ای بنای بازسازی شده از آن به عنوان تریبون سخنرانی یاد كرده‌اند. غافل از آنكه شكل نیم‌دایره‌ای آن تنها به این سبب بوده كه تنها یك نیمه آن به دست مرمتگران بازسازی شده است. البته و بی‌گمان احتمال «پایه مجسمه» بودن این بنا منافاتی با كاربرد تقویمی آن ندارد. در چهار سوی این سه بنا، چهار آفتاب‌سنج آجری به شكل تاق‌نما یا پنجره‌نما ساخته شده است كه با آفتاب‌سنج‌های رصدخانه نقش‌رستم شباهت ظاهری دارند. بناهای مقدس بر مبنای فلسفه‌ای كه از اعتقاد آدمیان برمی‌خیزد، ساخته می‌شوند. زیگورات چغازنبیل از همین دست بناهای مقدس است كه عناصر تفكر آمیخته با تقدس در آن دیده می‌شوند. این بنا چندطبقه و به صورت مربع است كه طبقه اول آن از طبقات بالایی بزرگتر و وسیعتر است. اطراف این بنای مربع شكل، حصارهای دایره‌‌ای وجود دارند كه تداعی كننده تركیب مربع و دایره در وجود این بنای مقدسند. از این لحاظ، زیگورات چغازنبیل شبیه به خانه كعبه است.

شکوه تخت جمشد،شکوه ایران و ایرانی

تخت جمشید ،مجموعه ای از کاخهای بسیار باشکوهی است که ساخت آنها در سال ب512 قبل از میلاد آغاز شد و اتمام آن 150 سال به طول انجامید.تخت جمشید در محوطة وسیعی واقع شده که از یک طرف به کوه رحمت و از طرف دیگر به مرودشت محدود است . این کاخهای عظیم سلطنتی در کنار شهر پارسه که یونانیان آن را پرسپولیس خوانده اند ساخته شده است .

img/daneshnameh_up/1/15/takhte_Jamshid_site80.jpg



ساختمان تخت جمشید در زمان داریوش اول در حدود 518 ق . م ، آغاز شد. نخست صفه یاتختگاه بلندی را آماده کردند و روی آن تالار آپادانا و پله های اصلی و کاخ تچرا را ساختند . پس از داریوش ، پسرش خشایارشا تالار دیگری را بنام تالار هدیش را بنا نمود و طرح بنای تالار صد ستون را ریخت . اردشیر اول تالار صد ستون را تمام کرد . اردشیر سوم ساختمان دیگری را آغاز کرد که ناتمام ماند . این ساختمانها بر روی پایه هایی ساخته شــده که قسمتـی از آنها صخره های عظیم و یکپارچه بوده و یا آنها را در کوه تراشیده اند .

معماری هخامنشی ، هنری است از نوع تلفیق و ابداع که از سبک معماریهای
بابل و آشور و مصر و شهرهای یونانی آسیای صغیر و قوم اورارتو اقتباس شده و با هنر نمایی و ابتکار روح ایرانی نوع مستقلی را از معماری پدید آورده است . هخامنشیان با ساختن این ابنیة عظیم می خواستند عظمت شاهنشاهی بزرگ خود را به جهانیان نشان دهند.


img/daneshnameh_up/5/50/Takhtejamshid.jpg
تخت جمشید




اسناد تخت جمشید و کارگران مزد بگیر
در اواخر سال 1312 شمسی براثر خاکبرداری در گوشة شمال غربی صفه تخت جمشید قریب چهل هزار لوحه های گلی به شکل و قطع مهرهای نماز بدست آمد .
بر روی این الواح کلماتی به
خط عیلامی نوشته شده بود . پس از خواندن معلوم شد که این الواح عیلامی اسناد خرج ساختمان قصرهای تخت جمشید می باشد . از میان الواح بعضی به زبان پارسی و خط عیلامی است . از کشف این الواح شهرت نابجایی را که می گفتند قصرهای تخت جمشید مانند اهرام مصر با ظلم و جور و بیگار گرفتن رعایا ساخته شده باطل گشت .
زیرا این اسناد عیلامی حکایت از آن دارد که به تمام کارگران این قصرهای زیبا ، اعم از عمله و بنا و نجار و سنگتراش و معمار و مهندس مزد می دادند و هر کدام از این الواح سند هزینة یک یا چند نفر است .
کارگرانی که در بنای تخت جمشید دست اندرکار بودند ، از ملتهای مختلف چون ایرانی و بابلی و مصری و یونانی و عیلامی و آشوری تشکیل می شدند که همة آنان
رعیت دولت شاهنشاهی ایران بشمار می رفتند .

گذشته از مردان ، زنان و دختران نیز به کار گل مشغول بودند . مزدی که به این کارگران می دادند غالباً جنسی بود نه نقدی ، که آنرا با یک واحــد پـول بابلی به نام « شکــل » سنجیده و برابر آن را به جنس پرداخت می کردند . اجناسی را که بیشتر به کارگران می دادند و مزد آن محسوب می شدعبارت از :
گندم و گوشت .

img/daneshnameh_up/9/98/Takhtejamshid5.jpg




اسکندر مقدونی در یورش خود به ایران در سال 331 قبل از میلاد، آنرا به آتش کشید.
تاریخنگاران در مورد علت این آتش سوزی اتفاق رای ندارند. عده ای آنرا ناشی از یک حادثه غیر عمدی میدانند ولی برخی کینه توزی و انتقام گیری اسکندر را تلافی ویرانی شهر
آتن بدست خشایار شاه علت واقعی این آتش سوزی مهیب میدانند.


تصویری از عظمت کاخها
ازآنچه امروز از تخت جمشید بر جای مانده تنها می توان تصویر بسیار مبهمی از شکوه و عظمت کاخها در ذهن مجسم کرد. با این همه می توان به مدد یک نقشه تاریخی که جزئیات
معماری ساختمان کاخها در آن آمده باشد و اندکی بهره از قوه تخیل، به اهمیت و بزرگی این کاخها پی برد.

نکته ای که سخت غیر قابل باور می نماید این واقعیت است که این مجموعه عظیم و ارزشمند هزاران سال زیر خاک مدفون بوده تا اینکه در اواخر دهه1310خورشیدی کشف شد.

چیزی که در نگاه اول در تخت جمشید نظر بیننده را به خود جلب می کند، کتیبه ها و سنگ نبشته های گذر خشایارشاه است که به
زبان عیلامی و دیگر زبانهای باستانی تحریر شده است. از این گذر به مجموعه کاخهای آپادانا می رسیم، جائی که در آن پادشاهان بار میدادند و مراسم و جشنهای دولتی در آن برگذار می شد.

مقادیر عمده ای طلا و جواهرات در این کاخها وجود داشته که بدیهی است در جریان تهاجم اسکندر به غارت رفته باشد.
تعداد محدودی از این جواهرات در موزه ملی ایران نگهداری می شود. بزرگترین کاخ در مجموعه تخت جمشید کاخ مشهور به "صد ستون" است که احتمالا یکی از بزرگترین آثار معماری دوره هخامنشیان بوده و داریوش اول از آن به عنوان سالن بارعام خود استفاده می کرده است.
تخت جمشید در 57 کیلومتری
شیراز در جاده اصفهان و شیراز واقع شده است.

کوچه تنهایی

 

خدایا خودت کمکم کن خیلی گرفتارم...

خواهش می کنم

خلیج همیشه پارس(persian gulf)

سابقه تاریخی خلیج فارس

خلیج فارس نامی است به جای مانده از كهن ترین منابع، زیرا كه از سده های قبل از میلاد سر بر آورده است، و با پارس و فارس _ نام سرزمین ملت ایران _ گره خورده است. قدمت خلیج فارس با همین نام چندان دیرینه است كه عده ای معتقدند: «خلیج فارس گهواره تمدن عالم یا مبدا پیرائی نوع بشر است.« ساكنان باستانی این منطقه، نخستین انسان هایی بودند كه روش دریانوردی را آموخته و كشتی اختراع كرده و خاور و باختر را به یكدیگر پیوند داده اند. اما دریانوردی ایرانیان در خلیج فارس، قریب پانصد سال قبل از میلاد مسیح و در دوران سلطنت داریوش اول آغاز شد. داریوش بزرگ، نخستین ناوگان دریایی جهان را به وجود آورد. كشتی های او طول رودخانه سند را تا سواحل اقیانوس هند و دریای عمان و خلیج فارس پیمودند، و سپس شبه جزیره عربستان را دور زده و تا انتهای دریای سرخ و بحر احمر كنونی رسیدند. او برای نخستین بار در محل كنونی كانال سوئز فرمان كندن ترعه ای را داد و كشتی هایش از طریق همین ترعه به دریای مدیترانه راه یافتند. در كتیبه ای كه در محل این كانال به دست آمده نوشته شده است: «من پارسی هستم. از پارس مصر را گشودم. من فرمان كندن این ترعه را داده ام از رودی كه از مصر روان است به دریایی كه از پارس آید پس این جوی كنده شد چنان كه فرمان داده ام و ناوها آیند از مصر از این آبراه به پارس چنان كه خواست من بود.»

داریوش در این كتیبه از خلیج فارس به نام «دریایی كه از پارس می آید» نام برده است و این نخستین مدرك تاریخی است كه درباره خلیج فارس موجود است.

اولین بار یونانی ها بودند كه این خلیج را «پرسیكوس سینوس» یا «سینوس پرسیكوس» كه همان خلیج فارس است، نامیده اند. از آنجا كه این نام برای اولین بار در منابع درست و معتبر تاریخی كه غیر ایرانیان نوشته اند آمده است، هیچ گونه شائبه نژادی در وضع آن وجود ندارد. چنان كه یونانیان بودند كه نخستین بار، سرزمین ایران را نیز «پارسه» و «پرسپولیس» یعنی شهر یا كشور پارسیان نامیدند. استرابن جغرافیدان قرن اول میلادی نیز به كرات در كتاب خود از خلیج فارس نام برده است. وی محل سكونت اعراب را بین دریای سرخ و خلیج فارس عنوان می كند. همچنین «فلاریوس آریانوس» مورخ دیگر یونانی در كتاب تاریخ سفرهای جنگی اسكندر از این خلیج به نام «پرسیكون كیت» كه چیزی جز خلیج فارس، نیست نام می برد.

البته جست و جو در سفرنامه ها یا كتاب های تاریخی بر حجم سندهای خدشه ناپذیری كه خلیج فارس را «خلیج فارس» گفته اند، می افزاید. این منطقه آبی همواره برای ایرانیان كه صاحب حكومت مقتدر بوده اند و امپراطوری آنها در قرن های متوالی بسیار گسترده بود هم از نظر اقتصادی و هم از نظر نظامی اهمیت خارق العاده ای داشت. آنها از این طریق می توانستند با كشتی های خود به دریای بزرگ دسترسی پیدا كنند و به هدف های اقتصادی و نظامی دست یابند.

آثار عرب زبان نیز بهترین و غنی ترین منابعی هستند كه برای شناسایی و توجیه كیفیت تسمیه این دریا می تواند در این بررسی مورد استفاده قرار گیرد. در این منابع و آثار از دریای فارس و چگونگی آن بیش از آثار فرهنگی موجود در هر زبان دیگری گفت و گو شده است. تمام كسانی كه نسبت به متون دوره اسلامی شناختی حداقل داشته باشند با نام مسعود ابن بطوطه، حمدالله مستوفی، یاقوت حموی، حمزه اصفهانی، ناصرخسرو قبادیانی، ابوریحان بیرونی، ابن بلخی ودیگرانی كه اكثر آنان كتاب های خود را به زبان عربی نیز نوشته اند، آشنا هستند. گذشته از متقدمان نامبرده می توان از نویسندگان عرب متاخر نیز نام برد كه در آثار خود از نام «خلیج فارس» بدون كم و كاست یاد كرده اند.

مدارك بی چون و چرای تاریخی از منابع یونانی و رومی گرفته تا منابع پرشمار دوران بعد از اسلام به عربی و فارسی به روشنی حكایت از آن دارند كه دست كم از دوران هخامنشیان به بعد در نوشته‌های یونانی و كتیبه‌های موجود در ایران همیشه این پهنه گسترده و مهم استراتژیكی به نام خلیج فارس یا فارس و دریای پارس خوانده شده است. طبق مدارك و اسناد معتبر به دست آمده به‌ ویژه كتیبه‌‌ای كه در موقع حفر كانال سوئز به دست آمد این خلیج به نام دریای پارس نامیده می‌شد.

مورخان و محققان دنیای قدیم از جمله هرودت، نئارخوس، استرابون و كورسیوس در آثار و نوشته‌های خود این دریا را دریای پارس و یا خلیج فارس نامیده‌اند.بطلمیوس دو قرن پیش از میلاد این خلیج را پرسپكوس سینوس نامید كه به معنی خلیج فارس است. همین نام در نقشه جهان هنریكوس مارتلوس در سال 1492 میلادی نیز به كار رفته است.در نوشته‌های جغرافی‌دانان و سفرنامه‌نویسان عرب و ایرانی همه جا با عنوان خلیج فارس، خلیج عجم، دریای فارس و یا بحر فارس از این پهنه یاد شده است كه  گاه دریای عمان و فراتر از آن را نیز جزء محدوده خلیج فارس  آورده‌اند. به عنوان نمونه می‌توان از المسالك و الممالك ابن خردادبه، البدان ابن فقیه، مسالك الممالك اصطخری، مسعودی، مقدسی، ابن حوقل، یاقوت حموی، ابوریحان بیرونی، حمدالله مستوفی و گروه پرشمار دیگر یاد كرد. ابن بطوطه نیز در شرح سفر خود در این پهنه از آن با نام دریای فارس سخن می‌گوید.

در قدیمی‌ترین كتاب جغرافیا به نام "حدود العالم من المشرق الی المغرب" كه حدود هزار سال قبل تالیف شده و به زبان فارسی نیز ترجمه شده، آمده است: خلیج فارس از حد پارس بر( سرچشمه) گیرد و با پهنای اندك تا سند رسد.

داریوش هخامنشی و اسكندر مقدونی هر كدام با اعزام نماینده‌ای ویژه به خلیج فارس درباره آن به تحقیق پرداختند.ساسانیان نیز در سواحل جنوبی آن نیرو پیاده كردند و یمن و مسقط را به تصرف خود درآوردند، اما قدیمی‌ترین قومی كه مطالعه زمین را به‌طور جدی آغاز كردند بابلی‌ها بودند. آنان در آثاری كه دو هزار و پانصد سال پیش برجای نهادند زمین را صفحه مسطحی فرض كردند، و به رودخانه آب شور "خلیج‌فارس، كه آشوریان آن‌ را نارمرتو Narmarratu می‌نامیدند نیز اشاره كردند. دلیل چنین تصوری، محدودیت اطلاعات جغرافیایی آنان بود كه جهان را عبارت از سرزمین‌های واقع در اطراف بابل و میان رود نیل و شط دجله می‌دانستند و از دریاها، فقط خلیج‌فارس را می‌شناختند كه در مجاورت آن سرزمین واقع بود.

نقشه‌ای از سلسله سوم بابلی‌ها موجود است كه نشان‌دهنده میزان معلومات آن قوم از شكل جهان می‌باشد و در آن هفت جزیره به‌صورت مثلث در ورای خلیج‌فارس نشان داده شده است.پس از بابلی‌ها، علمای جغرافیا نویس یونان قدیم كه آثار آنان درواقع مبنای پیدایش آثار بزرگ علمی در شرق و غرب عالم محسوب می‌شود، جهان را عبارت از خشكی مستطیل‌شكلی مركب از سه قاره اروپا، آفریقا و آسیا فرض می‌كردند و دریاهای شناخته شده را دریای متوسط یا خلیج روم، دریای خزر، خلیج‌فارس و خلیج عربی (دریای سرخ) می‌دانستند. ابوریحان محمد بن احمد البیرونی الخوارزمی نیز در كتاب ارزشمند "التفهیم الاوائل صناعه التنجیم" این تقسیم‌بندی یونانیان را تأیید كرده‌ است.

چنین تقسیم‌بندی جغرافیایی را كه مدت‌ها اساس كار علمی دانشمندان جهان بود در آثار بسیاری از دانشمندان بزرگ یونانی قبل از میلاد می‌توان جست‌وجو كرد، از جمله در آثار طالس ملطی كه حدود سال‌های 546 تا 540 قبل از میلاد می‌زیست، آناكسی ماندر كه در سال‌های بین 546 تا 612 قبل از میلاد زندگی می‌كرد، خصوصا كوسماس ایندیكوپلتس 535 قبل از میلاد، هكاتوس 500 قبل از میلاد، اراتوستن 200 قبل از میلاد، و بالاخره استرابون كه مقارن بامیلاد مسیح می‌زیست و به پدر جغرافیا معروف است.

در مدارك و آثار عربی قرن چهارم هجری یكی از آثار مهم این قرن كتاب صورالاقالیم ابی زید بلخی است كه حدود سال 321 هجری به رشته تحریر درآمده است . در این كتاب نقشه‌ای آورده شده كه دو دریای عظیم فارس و روم به‌روشنی و وضوح نشان داده شده است.

كتاب المسالك و الممالك ابواسحق ابراهیم بن محمد اصطخری در سال 346 هجری بارزترین و گویاترین اثر جغرافیایی است كه راجع به دریای فارس سخن می‌گوید. استمزی در صفحه 28 كتاب مزبور می‌نویسد: دریای فارس مشتمل است بر بیشتر حدود فارس و از فارس به دیار عرب و دیگر سرزمین‌های اسلام متصل می‌شود.

ابوالقاسم محمد بن حوقل بغدادی فصلی از كتاب پرارزش صوره‌الارض را كه در سال 367 هجری به پایان رسانیده به بحر فارس اختصاص می‌دهد و در شرح این دریای عظیم می‌گوید: دریای فارس از قلزم به ایله منتهی می‌شود، سپس حدود دیار عرب را دور می‌زند و از آنجا به آبادان و پس از قطع عرض دجله به مهروبان و بعد به جنابه می‌رسد. آنگاه از كناره‌های فارس به‌سوی سیراف می‌گذرد و به سواحل (هرمز) از پشت كرمان امتداد می‌یابد و به دیبل و سواحل ملتان كه ساحل سند است می‌رسد و در این جا مرز بلاد اسلام پایان می‌یابد و به سواحل هند و چین می‌رسد و از سمت غرب نیز به بیابان‌های مصر می‌رسد.بنابراین در این كتاب خلیج‌فارس به‌طور وسیعی ترسیم شده است. بعد از ابن حوقل، حدود دریای فارس در آثار جغرافیایی رفته رفته در جهت تطبیق با حدود كنونی خلیج‌فارس تغییر پیدا می‌كند.

براساس نتایج به عمل آمده می‌توان گفت كه پیش از آنكه آریایی‌های ایرانی بر فلات ایران تسلط یابند آسوریان این دریا را در كتیبه‌های خود به‌نام "نارمرتو" Narmarratu كه به معنی رود تلخ است یاد كرده‌اند و این كهنه‌ترین نامی است كه از خلیج‌فارس به‌جای مانده است.

 

»  در كتیبه‌ای كه از داریوش در تنگه سوئز یافته‌اند این عبارت "درایه تیه هچاپارسا آئی‌تی" Drayatya hacha parsa aity یعنی "دریایی كه از پارس می‌رود" كه منظور همان خلیج فارس است آمده است.

 

» در زمان ساسانیان نیز این خلیج را دریای پارس می‌گفتند.

 

» مورخ دیگر یونانی فلاویوس آریانوس كه در سده دوم میلادی می‌زیست در كتاب معروف خود آنازیس یا تاریخ سفرهای جنگی اسكندر ضمن شرح بحرپیمایی نه آرخوس كه به امر اسكندر مأموریت یافته بود از رود سند به دریای عمان و خلیج‌فارس بگذرد و به مصب فرات داخل شود، نام این خلیج را "پرسیكون كا ای تاس" persikonkaitas نوشته كه ترجمه تحت‌اللفظی آن خلیج فارس است.

 

شمس‌الدین ابوعبدالله محمد بن احمد بن ابوبكر بنای شامی مقدسی، معروف به بشاری در كتاب "احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم" كه آن‌ را در سال 375 به پایان رسانیده این دریا را مانند دیگران "بحر فارس" خوانده است.

محمد بن نجیب بكُیران در كتاب جهان نامه كه نسخه آن به تازگی در روسیه چاپ شده است نیز از این دریا به‌عنوان بحر فارس یاد می‌كند و بسیاری از مدارك دیگر كه درخصوص تأیید نام خلیج‌فارس وجود دارد.

اما درخصوص خلیج عربی كه به رومی آن ‌را سینوس آرابیكوس sinusarabicus یعنی خلیج عرب‌ها می‌گفتند. در تاریخ و جغرافیای قدیم آن ‌را به بحر احمر كه بین تنگه باب المندب و آبراه سوئز قرار دارد نسبت می‌دادند كه به مناسبت شن‌های سرخ ساحل آن، آن‌ را به یونانی، "اری‌تره" Erithree و به لاتینی ماره روبروم Mare Rubrum یعنی دریای سرخ نیز می‌خواندند. و بحرقلزم نیز نام داشت.

هكاتایوس ملطی از علمای قدیم یونان و ملقب به پدر جغرافیا در گذشته در 475 قبل از میلاد بحر احمر را "خلیج عرب" یاد كرده است.

هرودت مورخ مشهور یونانی در گذشته در 425 قبل از میلاد نیز در تاریخ معروف خود نام بحر احمر را مكرر خلیج عربی نوشته است. در كتاب حدود العالم من المشرق الی المغرب كه در 372 هجری تألیف شده است از بحر احمر با عنوان "خلیج عربی" نیز یاد كرده است، بنابراین می‌توان نتیجه گرفت كه نخست، نام خلیجی كه در جنوب ایران است از دو هزار و پانصد سال پیش، خلیج‌پارس، یا بحر پارس نام داشته و خلیج عربی به بحر احمر اطلاق می‌شده است.

دوم اینكه، این نام‌ها را نخستین‌بار یونانیان بر این دو دریا یعنی خلیج فارس و بحراحمر نهادند و خلیج‌فارس و خلیج عرب گفتند و عنصر ایرانی - فارسی یا عربی - قحطانی را در این نامگذاری دخالتی نبوده است.

سوم اینكه، جغرافی‌دانان عرب و مسلمان این دو نام را از یونانیان و رومیان آموخته و این دو اصطلاح را در آثار خود به‌كار برده‌اند، به‌خصوص كه دریای‌پارس را به اتفاق خلیج‌فارس یا بحر فارس یاد كرده‌اند.

چهارم اینكه نام خلیج‌فارس در همه زبان‌های زنده دنیا از قدیمی‌ترین زمان تاكنون پذیرفته شده و همه ملل جهان این دریای ایرانی را به زبان خود خلیج‌پارس می‌خوانند.

در پایان اینكه بدون آنكه همكیشان عرب‌نژاد ما در تسمیه خلیجی به‌نام خود محتاج به تغییر نام خلیج‌پارس باشند از 2500 سال پیش، خلیجی به‌نام ایشان كه فعلاً بحر احمر نام دارد در تاریخ و جغرافیای قدیم آمده و در مآخذ یونانی از 500 قبل از میلاد خلیج عربی خوانده شده است

 

زمین شناسی خلیج همیشگی فارس

زمین شناسان معتقدند كه در حدود پانصد هزار سال پیش، صورت اولیه خلیج فارس در كنار دشت های جنوبی ایران تشكیل شد و به مرور زمان، بر اثر تغییر و تحول در ساختار درونی و بیرونی زمین، شكل ثابت كنونی خود را یافت. در اواسط دوره سوم زمین شناسی حدود 30 میلیون سال قبل در اثر گسترش دهانه شكاف دریای عمان بوجود آمده و از پدیده های دوران سوم زمین شناسی است كه در حال حاضر 226 هزار كیلومتر مربع پهنا دارد درازای كرانه اش از دهانه فاو تا بندر عباس 1 هزار و 375 كیلومتر و میانگین ژرفای آن 30 متر است و 0.62%آب های سطح كره زمین را در بر می گیرد در ابتدا وسعت آن بیشتر از دو برابر مساحت فعلی بوده است. جزایر خلیج فارس دنباله ارتفاعات زاگرس بوده كه به دریا كشیده شده و قسمت های مرتفع آن از آب بیرون آمده است و بجز قشم،كیش،لاوان و هندورابی بقیه جزایر استان غالبا به صورت گنبدهای نمكی هستند كه مجموعهای از سنگ های ماگمایی رسوبی و دگرگونی بوده كه توسط توده های نمك در حین بالا آمدن به سطح زمین رسیده اند.بر پایه نقشه های تكتونیك، خلیج فارس جزء كانونهای زلزله خیز ایران است دانشنامه بریتانیكا در این خصوص نوشته است " آخرین حركتی كه خلیج فارس در معرض آن قرار داشته و دارد بالا آمدن تدریجی است. زلزله در خلیج فارس متواتر و گاهی بسیار شدید است.

  
جغرافیای دیرینه منطقه خلیج فارس در دورههای مختلف زمین شناسی

دوره پرمین ـ بطوریكه در نقشه هم ضخامت دوره پرمین دیده می شود ضخامت طبقات دولومیتی و آهكی پرمین بنام سازند دالان (خوف در عربستان) بین 1000 تا 2000 پا متغیر است و بیشترین ضخامت در تنگه هرمز و ناحیه قشم میباشد. و حدود قطر و بحرین بین 1000 تا 1500 پا است. و تغییرات ضخامت پرمین بعلت رسوبات كم عمق پلاتفوری خیلی كم است و سازند دالان در دوره پرمین در دریای كم عمق بصورت سنگ آهكی و دولومیتی رسوب نموده است.

دوره تریاس ـ در نواحی قشم و شمال بندرعباس پایین رفتگی ادامه داشته و حداكثر ضخامت رسوبات تریاس در شمال بندرعباس دیده میشود و در ناحیه قطر بطرف شمال و ناحیه شیراز ضخامت كمتری از تریاس وجود دارد حركات قارهای و حركات نمكی از تریاس شروع شده است.

دوره ژوراسیك ـ در دوره ژوراسیك حركات قارهایی و حركات نمكی باعث بالا آمدن منطقه فارس شد و در دوره ژوراسیك ضخامت كمتری در ناحیه خلیج فارس رسوب نموده است ولی در مناطق كویت، شمال عربستان در اثر پایین رفتگی بیشترین ضخامت حدود 4000 پا رسوبات ژوراسیك دیده می شود.

دوره كرتاسه ـ در این دوره در اثر حركات قارهای و حركات نمكی، نواحی دالان، بوشهر ، كنگان بحرین، قطر و قوار، بالا آمده و كمترین ضخامت دوره كرتاسه در این نواحی دیده می شود و بر عكس در نواحی سروستان، شیراز، دزفول و لرستان در شمال و ناحیه هرمز و عمان (در قسمت جنوب شرقی خلیج فارس) فرونشست پیدا نموده و ضخامت حداكثر كرتاسه بیش از 8000 پا رسوب نموده است. اولین بالا زدگی كوههای گنبد نمكی در كرتاسه ظاهر شده و از دانههای سازند هرمز در سنگهای كرتاسه دیده شده است.

دوران سوم ـ در دوران سنوزوییك برعكس دروه كرتاسه نواحی دالان، بوشهر، كنگان پایین رفته و رسوبات دوران سوم بیش از 12000پا ضخامت در این نواحی رسوب كرده است. در قسمت جنوبی خلیج فارس (عربستان، قطر و بحرین) و در شمال خلیج فارس نواحی شیراز و سروستان، دزفول و لرستان ضخامت كمتری در دوران سوم رسوب نموده است.

بطور كلی در تمام دوره ها از پرمین تا اوایل میوسن دریای كم عمق در تمام منطقه خلیج فارس وجود داشته و در اواسط میوسن دریا پسروی نموده و كم كم رسوبات تبخیری نمك و گچ سازند گچساران و سپس رسوبات دریایی كم عمق و قاره ای آغاجاری رسوب نموده اند.

اسطوره مشی و مشیانه

مشی و مشیانه نخستین جفت بشر در فرهنگ اساطیری ایران باستان هستند و روایت تولد این دو به این شکل است که هنگامی که گیومرث را گاه میرش و تسلیم کردن جان به جان آفرین فرا رسید، بر پهلوی چپ خویش بر زمین افتاد و در واپسین دم حیات، نطفه زنده و بالنده اش که سرخ گون بود بر زمین ریخت، و چون بر آن پرتوهای پاک و تابناک مهرشید بتابید، آن را شفاف و پاکیزه گردانید و باروری بخشید. پس از چهل سال، از این نطفه، دو گیاه بر دمیدند که در آغاز چنان به هم پیچیده و درهم تنیده بودند که بازوانشان از پشت به شانه هایشان آویخته بود و پیکرهایشان به هم چسبیده بود. سپس آن دو، سیمای بشری یافتند و روح انسانی در کالبد گیاهی شان دمیده شد و مشی و مشیانه نام گرفتند.اهورامزدا آنان را بدرود گفت و به پارسایی و نژادگی فراخواند و آن دو موجود مطهر و تبرک یافته از دم ایزدی گام بر زمین نهاند و نخستین سرود خویش را در ستایش او سردادند.
برخی از پژوهشگران این گیاه ریباس را که مشی و مشیانه از آن به وجود آمدند، از جنس و رده گیاهی دانسته اند که امروزه مهرگیاه نامیده می شود.

مشی و مشیانه را در زبان ها و منابع گوناگون با نام های کمی متفاوت معرفی کرده اند. در تاریخ مسعودی مهلا و مهلیانه، در تاریخ طبری ماری و ماریانه و در زبان خوارزمی  مرد و مردانه نامیده شده اند. هم چنین با نام های مشیگ و مشیانگ، ملهی و ملهیانه، مش و ماشان، میشی و میشانه، میشا و میشانی، مشه و مشیانه، مشی و مشانه، مهلا و مهلینه ، نیز نامیده شده اند.
ابو ریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه در تولد و زندگی مشی و مشیانه حکایت زیرین را- که بنا به نوشته خودش، از ابوالحسن آذر خورای مهندس شنیده- روایت کرده است:
خداوند در امر اهرمن حیران شد و پیشانی او عرق کرد و آن عرق را مسح نمود و به کنار ریخت و کیومرث از این عرق جبین آفریده شد. سپس کیومرث را به سوی اهرمن فرستاد و اهرمن را مقهور کرد و بر اهرمن سوار شد و به گرد عالم بگشت تا آن که اهرمن از کیومرث پرسید تو از چه چیز بیشتر می ترسی؟ کیومرث گفت اگر من به در دوزخ برسم بسیار خواهم ترسید و چون اهرمن در اثناء این که دور جهان می گشت و به در جهنم رسید چموشی کرده ، حیله ای به کار برد و کیومرث را زمین زد و اهرمن بر روی او افتاد، سپس از کیومرث پرسید می خواهم ترا بخورم و از کجای اندام تو آغاز کنم؟ کیومرث گفت از پای من شروع کن تا آن که مدتی کم به حسن و خوبی جهان نظر نمایم، چه، می دانست که اهرمن گفتار او را به طور واژگون خواهد به کار بست و این بود که اهرمن شروع کرد و کیومرث را از سر مشغول خوردن شد، تا آن که به جایگاه تخم دان و ظروف منی در پشت او رسید که دو قطره منی از پشت کیومرث به زمین ریخت و ریباس از آن رویید و میشی و میشانه که به منزله آدم و حوا هستند از میان این دو بوته ریباس متولد شدند و برخی ملهی و ملهیانه گویند ولی مجوس خوارزم میشی و میشانه را مرد و مردان می خوانند.
روایت دیگری از این ماجرا را ابوریحان بیرونی به نقل از ابوعلی محمد بن بلخی شاعر نقل کرده است که مختصر آن چنین است:
 اهرمن را پسری بود به نام خزوره و این پسر به فکر کشتن کیومرث شد و کیومرث او را بکشت تا آن که اهرمن به خداوند شکایت از کیومرث نمود و برای حفظ عهدی که میان خدا و اهرمن بود خواست که از کیومرث خونخواهی کند و اول عواقب گیتی و قیامت و غیره را به کیومرث نشان داد و کیومرث که این امور را دید ، به مرگ مشتاق شد و خدا کیومرث را بکشت و دو قطره از پشت او در کوه دامداذ که در اصطخر است، چکیده و از این دو قطره دو بوته ریباس که در آغاز ماه نهم اعضایی بر آن ها هویدا گشت، رویید و در آخر ماه نهم اعضای این دو ریباس کامل شد و با هم انس گرفتند و میشی و میشانه  این دو نفر هستند، و پنجاه سال زندگی کردند و از طعام و شراب بی نیاز بودند و هرگز هیچ گونه غمی در دل نداشتند تا ان که اهرمن به صورت پیرمردی به آنان ظاهر گشت و گفت میوه های درختان را بخورید و خود نیز شروع به خوردن کرد و نیز شرابی برای ایشان تهیه کرد و میشی و میشانه آن را نیز آشامیدند و از آن روز در بلا و رنج افتادند و حرص در آن ها یافت شد و با یکدیگر هم بستر شدند و از آنان طفلی پیدا شد و از حرصی که داشتند زاده خود را خوردند تا آن که خداوند در دل این دو رافت و مهربانی آفرید و شش شکم دیگر پس از این واقعه زاییدند و نام های آن ها در ابستا مذکور است و شکم هفتم سیامک و فراواک بودند و چون این دو تن با هم تزویج کردند هوشنگ از آن متولد شد.
در روایت دیگری از همین اسطوره، پس از آن که مشی و مشیانه به ترفند اهریمن به خوردن و آشامیدن پرداختند و گرفتار رنج و بلا شدند، سرانجام آتش هوس، نخست در مشی و سپس در مشیانه زبانه کشید و جذب هم شدند و در آغوش هم خفتند، از این وصلت، پس از نه ماه، دو فرزند زاده شد، ولی حرص و ولع آن ها به خوردن چنان سیری ناپذیر بود که یکی را مادر و دیگری را پدر بلعید و این ماجرای فرزند خوردن آنقدر ادامه داشت تا این که سرانجام اهورامزدا را دل بر ایشان بشوخت و صفت لذیذ بودن را از فرزندان ان دو سلب کرد و آن ها را به کثافت و خون رحم چنان آغشته کرد که دیگر مشی و مشیانه فرزندان خود نخوردند. سپس هفت جفت نر و ماده از آن ها پدید امد و از هر کدام، طی پنجاه سال، فرزندانی زاده شد، و مشی و مشیانه در صد سالگی جهان را بدرود گفتند.
اهورامزدا کشتن گندم به مشی و مشیانه اموخت و نیز ان ها را به تهیه لباس و پرورش ستوران و درودگری آشنا ساخت.
در کتاب  شناخت اساطیر ایران نوشته جان هینلز، داستان تولد مشی و مشیانه چنین آمده است:
 چون  انسان درگذشت، نطفه او بر زمین فرو رفت. از تن او که از فلز بود، انواع مختلف فلزات به زمین رسید و از نطفه او مشیه و مشیانه( مشی و مشیانه) که نخستین زوج بشر بودند، از زمین روییدند.
نخستین زوج بشر از نطفه گیومرث که در زمین ریخته بود، بیرون آمدند. نخست به شکل گیاهی پیوسته به هم روییدند به طوری که نمی شد تشخیص داد کدام مرد بود و کدام زن. این دو با هم درختی را تشکیل می دادند که حاصل آن ده نژاد بشر بود. سرانجام وقتی به صورت انسان درآمدند، اورمزد مسئولیت هایشان را به آنان آموخت:
شما تخمه بشر هستید. شما نیای جهان هستید. به شما بهترین اخلاص را بخشیده ام. نیک بیندیشید. نیک بگویید و کار نیک کنید، و دیوان را نستایید.
اما شر در آن نزدیکی در کمین نشسته بود تا آنان را از راه راست منحرف کند. اهریمن بر اندیشه آنان تاخت و آنان نخستین دروغ را بر زبان آوردند- گفتند که اهریمن آفریدگار است... از این لحظه به بعد سرگردانی نخستین زوج در زندگی که خدا برای آنان در نظر گرفته بود، آغاز گشت؛ و در زندگی دچار سردرگمی شدند. قربانی هایی کردند که ایزدان را خوش نمی آمد و به نوشیدن شیر پرداختند و باکندن چاه و گداختن آهن و ساختن افزارهای چوبی، با یکدیگر در کار که در دین زرتشتی بسیار پسندیده است، سهیم شدند، اما حاصل آن آرامش و پیشرفت و هماهنگی که باید ویژگی جهان باشد، نبود، بلکه نتیجه آن خشونت و شرارت بود. دیوان اندیشه نخستین زوج بشر را با این اغوا که پرستش آنان بر پرستش خدا ترجیح دارد، تباه ساختند و اخلاقشان را با بر گرفتن میل به هم آغوشی به مدت پنجاه سال، فاسد کردند... حتی وقتی هم نخستین زوج فرزندانی به وجود آوردند،آن ها را خوردند تا این که اورمزد شیرینی فرزند را بر گرفت. آن گاه، سرانجام، مشیه و مشیانه وظیفه خویش را با به دنیا آوردن همه نژادهای بشر به انجام رسانیدند.در بند هش در باره تولد مشی و مشیانه دو روایت بیان شده است. یکی که مختصر و موجز است، چنین است: 
از آن جا که تن کیومرث از فلز ساخته شده بود، از تن کیومرث هفت گونه فلز به پیدایی آمد. از آن تخم که در زمین رفت، به چهل سال مشی و مشیانه بر رستند که از ایشان کمال جهان و نابودی دیوان و از کارافتادگی اهریمن بود.
دیگری که روایتی مفصل و مبسوط است، این گونه است:
 چون کیومرث به هنگام درگذشت تخمه بداد، آن تخمه را به روشنی خورشید بپالودند و دو بهر آن را نریو سنگ نگاه داشت و بهری را سپندارمذ پذیرفت. چهل سال (آن تخمه) در زمین بود. با به سر رسیدن چهل سال، ریباس تنی یک ساقه، پانزده برگ، مهلی و مهلیانه (از) زمین رستند. درست (بدان) گونه که ایشان را دست بر گوش باز ایستد، یکی به دیگری پیوسته، هم بالا و هم دیسه بودند. میان هر دو ایشان روان برآمد. آنگونه (هر سه) هم بالا بودند که پیدا نبود کدام نر و کدام ماده و کدام آن روان هرمزد آفریده (بود که) با ایشان است، که روانی است که (تن) مردمان از برای او آفریده شد....
سپس، هر دو از گیاه پیکری به مردم پیکری گشتند و آن روان به مینویی در ایشان شد که روان است. اکنون نیز (مردم) به مانند درختی فراز رسته اند که بارش ده گونه مردم است.
هرمزد به مشی و مشیانه گفت که مردم اید، پدر( و مادر) جهانیان اید. شما را با برترین عقل سلیم آفریدم، جریان کارها را به عقل سلیم به انجام رسانید. اندیشه نیک اندیشید، گفتار نیک گویید، کردار نیک ورزید، دیوان را مستایید.
هنگامی که یکی به دیگری اندیشید، هر دو نخست این را اندیشیدند که او مردم است. ایشان چون به راه افتادند، ( به عنوان) نخستین کنش، این را کردند ( که) بمیزیدند؛ ( به عنوان) نخستین سخن این را گفتند که هرمزد آب و زمین و گوسفند و ستاره و ماه و خورشید و همه آبادی را که از پرهیزگاری پدید آید، آفرید (که) بن و بر خوانند. پس اهریمن بر اندیشه ایشان برتاخت و اندیشه ایشان را پلید ساخت و ایشان گفتند که اهریمن آفرید آب و زمین و گیاه و دیگر چیز را. چنین گفت:آن نخستین دروغ گویی را که ایشان بافتند، به ابایست دیوان گفتند. اهریمن ( به عنوان) نخستین شادی از ایشان، این را به دست آورد که بدان دروغ گویی هر دو پلید شدند و روانشان تا تن پسین به دوزخ است. ایشان را سی روز خورش گیاهان بود و ( خود را به) جامه ای (از) گیاه نهفتند. پس از سی روز، به بزی سپید موی فراز آمدند و به دهان شیر پستان ( او) مکیدند. هنگامی که شیر را خورده بودند، مشیانه گفت که آرامش من از آن (بود) که من آن شیر آبگونه را نخورده ( بودم)، اینک مرا رامش دزدیده از آن است که ( شیر) خوردم و بر تن سیری است. از آن دروغ گویی دوم نیز دیوان را زور برآمد و مزه خورش را بدزدیند، آن چنان که از یکصد بهر یک بهر ماند.
پس به سی شبانه روز دیگر به گوسپند تیره رنگی سپید آرواره آمدند. او را تکه کردند و ( بر او) از درخت کنار و شمشاد، به راهنمایی مینوان، آتش افکندند؛ زیرا آن هر دو درخت آتش دهنده تراند. به دهان نیز آتش افروختند و نخست هیزم درخت کهنج و زیتون و نیز درخت کنار و شاخه خرمابن سوزانیدند و آن گوسپند را کباب کردند و به اندازه سه مشت گوشت در آتش بهشتند و گفتند که (این) بهره آتش، و از آن پاره ای به آسمان افکندند و گفتند که این بهره ایزدان. کرکس مرغ فراز رفت، (نتوانست گرفت، سگ آن را) از ایشان ببرد؛ زیرا نخست، گوشت را سگ بخورد.
ایشان نخست، جامه پوستین پوشیدند، پس آن گاه به موی، نخ، برشتند و آن رشته را جامه کردند و پوشیدند. به زمین کلگی بکندند، آهن را (بدان) بگداختند، به سنگ آهن را بزدند و از آن تیغی ساختند، درخت را بدان ببریدند، آن پدشخوار چوبین را آراستند.
از آن ناسپاسی که کردند دیوان ستنبه شدند. ایشان (= مشی و مشیانه) خود به خود رشک بد بردند. به سوی یکدیگر فراز رفتند، (هم را) زدند، دریدند و موی کندند. پس دیوان از تاریکی بانگ برکردند که مردم اید، دیو را پرستید تا شما را رشک بنشیند�. مشیانه فراز جست، شیر گاو دوشید، به سوی شمال فراز ریخت. بدان دیو پرستی، دیوان نیرومند شدند و هر دوی ایشان را چنان خشک ------ بکردند که (تا) پنجاه سال کامه هم آمیزی شان نبود و اگر نیز ایشان را هم آمیزی بود، آن گاه فرزندی شان نبود. با به سر رسیدن پنجاه سال،(به) فرزند خواهی فراز اندیشیدند... پس ایشان به هم کامه بردند و در کامه گزاری که کردند، چنین براندیشیدند که ما را (به) پنجاه سال کار این بایست بود. از ایشان به نه ماه جفتی زن و مرد زاد. از شیرینی فرزند، یکی را مادر جوید، یکی را پدر. پس هرمزد شیرینی فرزندان را از اندیشه آورندگان بیرون کرد و به همان اندازه پرورش فرزندان را بدیشان بخشید.
شش جفت نر و مادر از ایشان پدید امد. برادر خواهر را به زنی همی گرفت. همه، با مشی و مشیانه (که) نخستیین (جفت بودند)، هفت جفت شدند. از هر یک ایشان تا پنجاه سال فرزند بیامد، خود به یکصد سال بمردند. از آن شش جفت یکی، سیامک نام، مرد، و زن ( وشاگ بود). از ایشان جفتی زاد که مرد فرواگ و زن فرواگین نام بود. از او پانزده جفت، نه جفتشان بر پشت گاو سریشوگ، بدان دریای فراخکرد، بدان شش کشور دیگر گذشتند و ( در) آن جای (ها) نشستن کردند. شش جفت به خونیرث ماندند. از آن شش جفت، جفتی، مرد تاز و زن گوازک نام بودند. ایشان به دشت تازیان بودند. دشت تازیان را نام از اوست و به سبب اوست (که) چنین خوانند. جفتی، مرد هوشنگ، زن گوزک نام؛ ایرانیان از او بودند. از جفتی مازندران بودند. در آمار، آنان که به کشورهای ایران اند و آنان که به انیران کشورهایند،(یعنی) آنان که به کشور توراند و آنان که به کشور سلم اند(که) روم است و آنان که به کشور سین اند که چینستان است و آنان که به کشور دهستان اند و آنان که به کشور سند اند و نیز آنان که به آن شش کشور دیگراند، همه از پیوند فرواگ، فرزند مشی اند...
همین روایت ، با مقداری اختصار و ساده کردن و امروزین کردن متن، در کتاب  نمونه های نخستین انسان و نخستین شهریار در تاریخ افسانه ای ایران - نوشته آرتور کریستن سن آمده ، و توسط احمد تفضلی و ژاله آموزگار به فارسی ترجمه شده است.
در گزیده های زاداسپرم ماجرای تولد مشی و مشیانه چنین روایت شده است:
کیومرث درگذشت، زر را سپندارمذ پذیرفت و چهل سال در زمین بود. به سر چهل سال، ریواس گونه، مشی و مشیانه برآورده شدند، یکی به دیگری پیوسته و هم بالا و هم دیس.
میان ایشان روان برآمد. به هم بالایی، ایشان چنان بودند که پیدا نبود که کدام نر و کدام ماده و کدام آن روان هرمزد آفریده است. این است آن روانی که مردم بدان آفریده شدند.
در روایت پهلوی نیز این افسانه به صورت زیر آمده است:
 او مردم را از آن گل بساخت که کیومرث را از آن کرد، کیومرث را به شکل نطفه در سپندارمذ هشت و کیومرث از سپندارمذ آفریده و زاده شد، مانند مشی و مشیانه که رستند. سه هزار سال وی را به حرکت در نیاورد. چون اهریمن در تاخت، سی سال ببود تا همی در گذشت، فروردین ماه،روز هرمزد او را بکشت. نطفه کیومرث به زمین آمد. چهل سال به نطفه بودن در زمین ایستاد. پس مشی و مشیانه از زمین ریواس پیکر برستند، یعنی چون ریواس که برآید و او را برگ بر تن فراز ایستد.
روشن گفت که� نه ماه ریواس پیکر بودند، پس به مردم پیکری گشتند.� از ایشان شش پسر و شش دختر بزادند و بود که زیستند و بود که مردند. سپس همه مردم از ایشان پدید آمدند.



آناهیتا فرشته پاکیها (ایزد بانوی آب و باروری)

رپیکره ی آناهیتا - ایزد بانوی آب های روان

آناهیتا فرشته پاکیها فرشته آناهیتا ،فر شته موكل بر آب ، باران ، فراوانی ، بركت، باروری ، زناشویی ، عشق ، مادری ، زایش ، پیروزی و ستاره ناهید ( سیاره زهره یا ونوس ) است. این فرشته كه نمادی است از پاكی و كمال زن ایرانی ، از دوران های كهن در ایران باستان ستایش می شده است.
نام این فرشته در اوستا اردوی سورا آناهیتا آمده است . اردوی به معنی بالنده و فزاینده است . سور هم ریشه است با نام خاص سورنا در زبانهای فارسی پهلوی به معنی نیرومند و آناهیتا به معنی نیالوده و بی آلایش و پاك است و این صفت آبها و رودهاست كه پاك و فزاینده و زورمند هستند.
نام های دیگر او آناهید ، آناهیت و ناهید می باشد.
در سوره آبان یشت اوستا توصیف این فرشته بسیار دقیق و شاعرانه آمده است.
در آنجا آمده است كه در كنار هر یك از رودها و دریاها ، كاخ با شكوهی كه بر روی هزار پایه قرار گرفته است و هزار ستون زیبا و یكصد پنجره درخشان دارد ، بر روی صفحه ای ، بستری زیبا و خوشبوی ، آراسته به پالش ها گسترده شده است. این كاخ بلند و با شكوه از آن دختری زیبا ، جوان ، برومند و خوش اندام است. كه كمری زرین بر میان بسته است .در آیه های دیگر آبان یشت ناهید را بصورت دختری برنا، سپیدروی ، سپید بازو ، راست كردار ، بلند بالا و خوش صورت و آزاده نژادی می بینیم كه كمربند بر میان بسته و كفشهای درخشان پوشیده و با بندهای زرین آنها را بسته است و زینتهای فراوان دارد.
در جای دیگر همان زن سروقامت و زیباپیکر را می بینم كه پوشش زرین و پرچین در بر كرده و نیك ایستاده است.
گوشواره های چهار گوش زرین به گوش و گردن بندی بر گردن آویخته است و تاج زرین هشت پری كه زینتی جقه مانند در جلو دارد ، آراسته به گوهرهایی كه همچون ستاره می درخشد بر سر دارد. در برخی پیكره ها نیز پوشش همانند چادر امروزین بر سر دارد.
در جای دیگر او را به كردار دختری دلاور گردونه ران می بینیم كه بر گردونه‌ای سوار است و لگام چهار اسب بزرگ و سفید و یك رنگ و یك نژاد را كه نمودار باد و باران و ابر و تگرگ هستند در دست دارد و به سوی دشمن می تازد .
گاهی نیز این فرشته پاکیها به چهره زنی جذاب لمیده بر بستری آسمانی توصیف شده است.
این فرشته بزرگ فزاینده گله ورمه، فزاینده گیتی و دارایی و فزاینده كشور است.
مردان و زنان را برای زایش پاك می سازد. دختران برای یافتن همسری نیك ا ز او یاری می جویند.
همچنین در روایتهای ایرانی آمده است که به هنگام زایش زرتشت پاک، آناهید مادر او ( دغدو ) را نوازش می‌كند و زرتشت پس از تولد در روی او و درروی پدر و مادر می‌خندد.
به طور کلی چهره ، اندام ، زیبایی ،اخلاق و رفتار او نمایانگر یک دختر ناب آریایی و زن اصیل ایرانی می باشد.
در نوشته های بازمانده از پارسی باستان نام او در نوشته های اردشیر دوم پادشاه هخامنشی بسیار است. پیکره های او در سراسر ایران زمین (مانند نقش رستم) در دوران هخامنشیان ، اشکانیان و ساسانیان و سکه های آن دوران دیده می شود. پرستشگاه های فراوانی به نام او در ایران زمین ساخته شده بود که هنوز یادمانهای برخی از آنها (مانند معبد کنگاور) وجود دارد.برخی از آنها نیز پس از اسلام تبدیل به زیارتگاه اسلامی گشته اند.


شاهان اسطوره‌ای ایران(هوشنگ)

شاهان اسطوره‌ای ایران نخستین پادشاه در اساطیر و تاریخ ملی ایران، «هوشنگ» (به اوستایی: هئوشینگه/ Haoshyangha؛ به پهلوی: هوشنگ/ Hoshang؛ به معنای: سازنده‌ یا بخشنده‌ی خانه‌ی خوب است.
در اساطیر ایران، هوشنگ پسر فرواگ، پسر سیامك، پسر مشی، پسر گیومرث، و تبار ایرانیان از اوست (بن‌دهش، ص83). به روایت متون مزدایی، هوشنگ نخستین كسی است كه به یاری خدایان به فرمان‌‌روایی مطلق همه‌ی كشورها، آدمیان، دیوان و پریان دست می‌یابد و به ویژه دیوان را سركوب ساخته، چهل سال پادشاهی می‌كند (یشت5/ 3-21؛ یشت9/ 5-3؛ یشت13/ 137؛ یشت15/ 9-7؛ یشت17/ 6-24؛ یشت19/ 6-3؛ بن‌دهش، ص139). برای نمونه، در آبان یشت/ 3-21 می‌خوانیم:
«هوشنگ پیشدادی در پای كوه البرز صد اسب، هزار گاو و ده هزار گوسفند به [ایزدبانو] «اردویسورَ اناهیتا» پیش‌كش آورد و از وی خواستار شد: ای اردویسورَ اناهیتا! این نیك! ای تواناترین! مرا این كام‌یابی ارزانی دار كه بزرگ‌ترین شهریار همه‌ی كشورها شوم؛ كه بر همه‌ی دیوان و مردمان و جادوان و پریان و «كوی‌ها» و «كرپ‌های» ستم‌كار، چیرگی یابم؛ كه دو سوم از دیوان مَزَندَری و دُروندان وَرِنَ را بر زمین افكنم. اردویسور اناهیتا – كه همیشه خواهان فدیه‌ی نیاز كننده [است] و به آیین، پیش‌كش آورنده را كام‌روا كند - او را كام‌یابی بخشید».
در متون اوستایی، هوشنگ بیش‌تر با لقب «پیش‌داد» (به اوستایی؛ پرذاتَ/ Paradhata؛ به پهلوی: پش‌داد/ Peshdad؛ به معنای: در پیش جای گرفته،
پیشوا) نام برده شده است. اما در تاریخ ملی ایران و متون تاریخی دوران اسلامی، این لقب هوشنگ، به صورت یك عنوان دودمانی به كار رفته و به گروهی از شاهان اسطوره‌ای ایران، از هوشنگ تا گرشاسپ، اطلاق شده است.
به باور پژوهش‌گران، نبود نام هوشنگ در میان اساطیر هندی- ودایی،‌ نشانه‌ی آن است كه اسطوره‌ی وی فاقد اصالت هندوایرانی است و ایرانیان، اسطوره‌ی هوشنگ را به عنوان نخستین پادشاه، جداگانه و بعدها پرورده‌اند. در یشت كهن سیزدهم نیز، در ابتدای فهرست نام شاهان اسطوره‌ای ایران،‌ «جمشید» آمده و از هوشنگ در میانه‌ی فهرست و همراه با شماری از پهلوانان یاد شده است. بر اساس همین نكات، آرتور كریستنسن (ایران‌شناسی دانماركی) چنین حدس زد كه هوشنگ نخستین انسان در اسطوره‌های «سكایی» بوده كه به اساطیر ایران راه‌یافته است. در اسطوره‌های سكایی، نخستین دودمان شاهی، Paralatai نام دارد و گفته می‌شود كه لقب هوشنگ، یعنی پرذات/ Paradhata برگرفته از همین عنوان است (كریستنسن، ص76-168).
متون تاریخی دوران اسلامی كه بازگو كننده‌ی تاریخ ملی ایران هستند، همان روایت اسطوره‌ای هوشنگ را كمابیش نقل كرده‌اند. برای نمونه، «حمزه‌ی اصفهانی» می‌نویسد (ص 20و230): «هوشنگ پیش‌داد نخستین پادشاه ایران بود و در استخر [واقع در استان فارس] به تخت نشست و از این رو استخر را «بوم‌شاه» یعنی سرزمین شاه خوانند. ایرانیان چنین می‌پندارند كه وی و برادرش «ویكرت/ Vikart» هر دو پیامبرند. از جمله كارهای وی این بود كه آهن را استخراج كرد و به ساختن ابزار جنگی و برخی ابزار صنعتگران دست یافت و به مردم فرمان داد كه آهنگ درندگان كنند و آن‌ها را بكشند».و نیز «طبری» می‌نویسد (كریستنسن، ص5-184): «چون كار هوشنگ راست شد و پادشاهی بدو رسید، تاج بر سر نهاد و خطبه خواند و در خطبه‌ی خود گفت كه پادشاهی را از جد خود گیومرث به ارث برده است و متمردان را چه آدمی و چه شیطان،‌ تنبیه و عذاب می‌كند. و گفته‌اند كه او ابلیس و سپاه وی را در هم شكست و از آمیزش با مردم بازداشت و نوشته‌ای برای آنان بر كاغذی سپید نوشت و در آن، از ایشان (دیوان) پیمان گرفت كه بر هیچ انسانی ظاهر نشوند و از این كار آنان را ترسانید و متمردان‌شان را با گروهی از غولان بكشت و دیگران از ترس او به بیابان‌ها و كوه‌ها و دره‌ها گریختند. او بر همه‌ی كشورها فرمان‌روایی داشت … گفته‌اند كه ابلیس و سپاه او از مرگ هوشنگ شادی كردند؛ زیرا پس از مرگ وی، به اقامتگاه‌های آدمیان وارد شدند و از كوه‌ها و دره‌ها بدان جا فرود آمدند».
و در شاهنامه‌ی فردوسی از هوشنگ چنین روایت می‌شود: «جهان‌دار هوشنگ با رای و داد/ به جای نیا تاج بر سر نهاد/ چو بنشست بر جایگاه مهی/ چنین گفت بر تخت شاهنشهی/ كه بر هفت كشور منم پادشا / جهان‌دار پیروز و فرمان‌روا / وز آن پس جهان یكسر آباد كرد/ همه روی گیتی پر از داد كرد/ چو بشناخت، آهنگری پیشه كرد/ از آهنگری اره و تیشه كرد/ برنجید پس هر كسی نان خویش/ بورزید و بشناخت سامان خویش/ جدا كرد گاو و خر و گوسفند/ به ورز آورید آن چه بُد سودمند/ برنجید و گسترد و خورد و سپرد/ برفت و به جز نام نیكی نبرد».
در شاهنامه، داستانی مندرج است كه به موجب آن، هوشنگ در پی روی‌دادی، آتش را كشف می‌كند و بدان مناسبت، آن روز را بزرگ می‌دارد و جشن «سده» می‌خواند؛ و بر این اساس، گفته می‌شود كه این جشن معروف و دیرین ایرانیان: «ز هوشنگ ماند این سده یادگار/ بسی باد چون او دگر شهریار». اما چنان كه برخی پژوهشگران دریافته‌اند، این داستان در شاهنامه الحاقی است و بعدها و به دست دیگران بدان افزوده شده است (خالقی مطلق، ص134).

قضاوت

زن ومردجوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌کشی کردند.روزبعدضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایه‌اش درحال  آویزان کردن رخت‌های  شسته است و گفت: لباس‌ها چندان تمیز نیست. انگار نمی‌داند چطور لباس بشوید.

احتمالابایدپودرلباس‌شویی بهتری بخرد.همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت. هربار که زن همسایه لباس‌های شسته‌اش را برای خشک شدن آویزان می‌کرد، زن جوان همان حرف را تکرار می‌کرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباس‌های تمیز روی بندرخت تعجب کردوبه همسرش گفت: "یاد گرفته چطور لباس بشوید. مانده‌ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده.."

مرد پاسخ داد: من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز کردم!

زندگی هم همینطور است.وقتی که رفتار دیگران رامشاهده می‌کنیم، آنچه می‌بینیم به درجه شفافیت پنجره‌ای که از آن مشغول نگاه ‌کردن هستیم بستگی دارد. قبل از هرگونه انتقادی،بد نیست توجه کنیم به اینکه خوددر آن لحظه چه ذهنیتی داریم و از خودمان بپرسیم آیا آمادگی آن را داریم که به‌ جای قضاوت کردن فردی که می‌بینیم، در پی دیدن جنبه‌های مثبت او باشیم.


امام زمان در دیگر ادیان

در بیشتر ادیان الهی از ظهور منجی در اخرالزمان یاد شده است .

ظهوری که با خود عدل و داد و خیر و خوبی به همراه دارد. ظهوری که باعث نابودی اهل باطل می شود. ظهوری که قانون مقدس الهی را در جهان حاکم می کند.

در کتاب ((اوستا)) و ((زند)) زرتشتیان، ((شاکمونی)) و ((دید)) هندیان، ((دادتک)) و ((پاتیکل)) برهماییان و در کتب مقدس بودائیان، در مزامیر ((زبور)) منسوب به حضرت داوود  و در فصول ((تورات)) منسوب به حضرت موسی و اسفار ((انجیل)) منسوب به حضرت عیسی و... سخن از ظهور منجی بشریت و مصلح کل و بر هم زننده بساط ظلم و ستم و تشکیل دهنده حکومت واحد جهانی مبتنی بر پایه های عدالت نوید داده شده است.

و همچنین در هر آئین نامی را به او اختصاص داده اند.

در آئین زرتشت از او به نام ((سوشیانت)) یا ((سوشیانس))(نجات دهنده بزرگ جهان) ، در میان یهودیان به نام ((ماشیع))(مهدی بزرگ) و در آئین هندی به نام (( آواتارا )) و در آئین بودایی به نام ((بودای پنجم)) و در میان برهماییان به نام ((ویشنو)) و در کتاب شاکمونی از کتب مقدس هندیان به نام ((فرزند سید دو جهان)) و در کتاب مقدس دادتک برهماییان به نام ((آخرین وصی ممتاطا)) (محمد) و در کتاب پاتیکل به نام ((راهنما))(هادی،مهدی) تعبیر نموده اند.

و اهالی صربستان در انتظار ((مارکوکرالیویچ))، ساکنان جزایر انگلستان در انتظار ((ارتور))، ایرانیان باستان در انتظار ((گرزاسپه))، یونانیان در انتظار ((کالویبرگ))، اقوام اسکاندیناوی در انتظار ((اودین))، اقوام اروپایی مرکزی در انتظار ((بوخص)) و اقوام آمریکای لاتین در انتظار ((کوتزلکوتل)) و چینی ها در انتظار ((کرشنا)) به سر می برند.


« خرده اوستـا »


 

Avesta_RShahmard1.jpg (89911 bytes)



خرده اوستـا کتاب کوچک و مقدسی است که شامل قطعاتی چون دعاها ، نیایشها و نمازهایی از اوستـای بزرگ است که بهدینان زرتـشتـی همواره در زندگی روزمره جهت انجام تکالیف مذهبی به آن نیاز دارند . این کتاب ارزشمند توسط موبـد موبـدان آذرپاد مهراسپندان در زمان شاهنشاهی شاهپور دوم ساسانی از قسمتهای مختلف اوستای بزرگ جهت انجام مراسم مذهبی عامه مردم از جمله سدره پوشی ، ازدواج ، گرامیداشت درگذشتگان ، برگزاری جشنها و همچنین خواندن نماز و نیایشهای روزانه که مورد استفاده قرار میگرفت تهیه و استخراج شد و به شکل کتاب کوچکی که مورد استفاده همگان باشد دسته بندی گردیدکه شامل سروده های مقدس اشم وهو ، یتااهو ، سروش باج ، اوستای کشتی ، تندرستی ، پیمان دین ، ستایش یکتا خداوند ، صدویک نام خدا و نیایشهای خورشید نیایش ، مهـرنیایش ، ماه نیایش ، آتـش نیایش و نمازهای گاه هاون ، گاه رفتون ، ازیرن گاه ، ایوه سریترم گاه و اشهـن گاه و قطعاتی همچون اورمـزد یـشت ، هفتـن یشت ، اردیبهشـت یشت ، سروش یشت هادخت ، سروش یشت سر شب ، ورهـرام یشت ، آبـزور ، آفرینگان دهمان ، کرده سـروش ، همازور دهمان و آفرینگان گهنبار ، آفرینگان پنجه ، همازور ، فروردینگان و پتت و . . . می باشد . همانگونه که گفته شد هر کدام از این نیایشها به گونه ای ویژه توسط زرتـشتیـان در مراسم ، جشـن ها و یا نمـازها و نیـایشهای روزانـه مـورد استفاده قرار می گیرد .

 
  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2  
 

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : کیارش قهرمان

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان

parstools.com ‍Clock Code -->
فلش