تبلیغات
سیروان - مطالب مهر 1389
سیروان

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

سورنا طوفانی سهمگین

سورنا با” ارد ” اول (قرن اول قبل از میلاد) معاصر بود و از نظر شهرت و ثروت پس از شاه رتبه اول را داشت .او تنها کسی بود که اجازه داشت در موقع تاجگذاری شاه کمربند شاهی را به کمر ببندد.

مجسمه سورنا

مجسمه سورنا

سورنا در خانواده ای اشرافی متولد شد.او قدی بلند و چهره ای زیبا داشت.و خردمند و شجاع بود.
پلوتارک تاریخ نویس یونانی درباره او مینویسد هنگام سفر هزار شتر وسایل سفر او را حمل میکردند.هزار سواره نظام زره پوش و همچنین هزار سواره نظام عادی او را همراهی میکردند.او بیش از ده هزار سواره نظام و خدمه داشته است .

سورنا شهر سلوکیه را تصرف کرد و ارتش روم را در سال ۵۲ قبل از میلاد شکست داد که فرماندهی آنرا به سیاستمدار رومی کراسوس به عهده داشت .(همانکه که جنبش اسپارتاکوس را در روم سرکوب کرده بود)کراسوس و پسرش در این جنگ کشته میشوند و سپاهیان رومی به اسارت اشکانیان در می آیند.

پلوتارک در باره این جنگ مینویسد سورنا سر و دست کراسوس را میفرستد برای ” ارد ” که برای بستن پیمان صلحی در ارمنستان به سرمیبرد اما در سلوکیه این شایعه را منتشر میکند که کراسوس زنده است و به زودی به شهر آورده میشود.

او به این شیوه به سلوکیه وارد میشود و آنجا را تصرف میکند.محبوبیت سورنا که ۳۰ سال از عمرش نگذشته بود بین سپاهیانش بعد از پیروزی بر ارتش روم باعث وحشت شاه گردید و مدتی بعد از این پیروزی او به دستور شاه به قتل رسید.

مورخان ایرانی و یونانی راجب سورنا اتفاق نظر دارند تقریبا در تمام کتب تاریخی راجب دلاوریها و مرگ ناجوانمردانه او اینطور آمده:

که این سورنا بوده که ارد را به تخت نشاند و شهر سلوکیه را تصرف کرده و اولین کسی بوده که بر دیوار شهر مذکور بر آمده و بادست خود اشخاصی را که مقاومت میکردند به زیرافکنده .

وی در این هنگام بیش از ۳۰ سال نداشت و با این حال به حزم و احتیاط و خردمندی شهره بود و بر اساس این صفات کراسوس سردار رومی را مغلوب کرد که نخست جسارت و تکبر کراسوس و یائسی که بر اثر بدبختیها به سورنا دست داده بود به آسانی وی را در دامهایی افکند که سورنا برایش گسترده بود با این حال ارد به جای اینکه سورنا را پاداشی نیک دهد براو رشک برد و نابودش کرد .

برگرفته از لغت نامه دهخدا . اثر علی اکبر دهخدا

شکست ارتش بزرگ و قدرتمند روم از ایران درست در زمانی روی داد که کشور ایران تازه به آرامشی نصبی رسیده بود .دیر زمانی نگذشته بود که اشکانیان به هرج ومرج ۱۵۰ ساله ی پس از حکومت هخامنشیان که اسکندر آغازگر آن بود پایان داده بودند ، دولت آنان هنوز مرکزی نبود و قدرت چندانی نداشت، ولی در برابر ارتش روم ارتشی مقرور و نیرومند بود ،اروپای شمالی و مرکزی،بخش بزرگی از آسیای صغیر و سرزمین هایی در خاور همچون سوریه و فلسطین را از آن خود کرده بود وآمده بود تا ایران و ارمنستان را که پادشاه روم علاقه ی خاصی به آن داشته است نیز به این امپراطوری خود بیفزاید ولی

نا آگاه از ایرانیان، که به این سادگی تن به شکست نمی دادند.نخستین جنگ در ((کاره)) در می گیرد .کاره سرزمینی است در شمال بین النهرین. سپهبد سورنا سردار بزرگ ایرانی برای جنگ با کراسوس رومی آماده شده است.


 

 


 

parthian army یادی از تاریخ ؛ شکست بزرگ روم از ایران اشکانی  | عکس تصاویر تاریخ باستان تمدن عکسهای


 

 


 

جنگ  آغاز می شود وپس از چندی پایان می یابد نتیجه ی این نبرد مرگ کراسوس کشته شدن۲۰هزار لژیون رومی و اسیر شدن۱۰هزار لژیون از ازتش ۴۰ هزار نفری کراسوس است.به گفته ی پلوتارک رخداد نگار یونانی از میان ۱۰هزار لژیون برجا مانده،تنها شمار اندکی زنده ماندند و بسیاری از آن ها در بیابان ها نابود شدند.اما چیزی که در این نبرد مهم است شیوه ی نبردی است که سورنا در برابر لژیون های کارآزموده و سراپا مسلح رومی پیش گرفته است.لژیون های رومی سپرهای بزرگ وکلفتی داشتند که در پشت آن پناه می گرفتند ونیزه های قوی و بلندی به درازای ۵/۲ تا ۵/۳ متر  داشتند که اجازه ی نزدیک شدن به کسی نمی داد.هنگامی که لژیون های رومی آرایش نظامی می گرفتند یا به اصطلاح به درون لاک می رفتند دیگر نه تیر و زوبین و نه شمشیر بر رویشان کارگر بود و این شیوه ای بود که رومیان با آن توانسته بودند نیمی از جهان را بگیرند. در این میان سورنا از شیوه ی  جنگ وگریز بهره می گیرد،شیوه ای که امروز به جنگ های پارتیزانی معروف است شیوه ای که لژیون های رومی را مجبور می کرد از لاکشان بیرون آیند و این به معنی باز شدن وشکست است.شیوه ی جالبی که سورنا به کار برد هنوز هم کاربری دارد.به دستور سورنا،سواران ایرانی،کهنه لباس هایی بر روی لباس های رزمی خود پوشیدند.کراسوس از فرات گذشته و آماده ی درگیری است در برابر خود سپاهی می بیند که به چشم او وحشی و ژنده پوش است. لژیون ها که شکست چنین سپاهی را ساده می بینند از لاک دفاعی خود بیرون می آیند.لشکر زرهی سورنا آنگاه که به نزدیک لژیون ها می رسد کهنه لباس های خود را از تن می کنند. ولی رومیان دیگر فرصتی برای آرایش نظامی ندارند،از لاک خود بیرون آمده اند وکاملا آسیب پذیرند.با مرگ کراسوس و شکست رومی ها، ضربه ی سختی به آنان وارد می شود،شکستی که برای این امپراتوری پذیرفتنی نیست

256qkao یادی از تاریخ ؛ شکست بزرگ روم از ایران اشکانی  | عکس تصاویر تاریخ باستان تمدن عکسهای

بنابر این یکی از بزرگ ترین جنگ های میان رومیان واشکانیان در سال ۳۶ پیش از میلاد برای جبران شکست های پیشین روی می دهد.۱۱۳هزار سرباز کارآزموده به فرماندهی مارکوس آنتونیوس بر آن شده اند که مزه ی شکست را به ایرانیان بچشانند.پیش از آغاز جنگ آخرین در خواست آکتاویوس،امپراتور روم که خواهان پس دادن پرچم های سربازان شکست خورده ی رومی در جنگ کاره از سوی مجلس مهستان رد می شود.در جنگ تازه،نیروهای ایرانی به فرماندهی فرهادچهارم از یوروش های تند و پی در پی سواره نظام سبک اسلحه به میدان جنگ ویژه ، و رها کردن آنان در چنگ دلیر مردان ایرانی سود می بردند.در پایان ارتش بزرگ روم با دادن ۲۴هزار کشته وهزاران اسیر، وادار به فرار می شود.رویداد نگارانی که خود جنگ میان مارکوس و فرهاد چهارم را دیده اند،چنین نوشته اند((مارکوس آنتونیوس که زیر ضربات سواره نظام ایران قرار داشت، پس از آخرین عقب نشینی که به او اجازه داده شد از راه دریای سیاه به روم بازگردد،از فشار لژیون های  شکست خورده اش و با دیدن آشفتگی سربازان خسته و گرسنه ی رومی،به گریه کردن واشک ریختن افتاد.))این جنگ وشکست رومی ها چنان درسی به آنان دادکه درگیری ها بر سر ارمنستان،که پادشاه آن باید که شاهزاده ی ایرانی می بود، پایان گرفت و تا ۷۱ سال پس از آن میان  ایران و روم برخورد نظامی چشمگیری روی نداد.این پیروزی سبب آن شد که ایرانیان دوباره بر بین النهرین و سوریه شهریاری کنند.ایرانیان در این جنگ ها مدافع بوده اند،ایرانیان چندان انگیزه ای برای این جنگ ها نداشتند،تنها آرمانشان دفاع از خاک سرزمینشان بوده است و همین سبب این شده است که ایرانیان هرگز  مزه ی تلخ چیرگی رومیان بر خود را بچشند.ایران و ایرانی را باید شناخت،نیرومندی اش را باید دید تا سودای یوروش به این سرزمین اهورایی ودلاور خیز از سر بیرون شود.به دشمن این مرز وبوم باید فهماند که تاریخ ایران را بکاود و ببیند که دلاورمردان وشیر زنان ایران چگونه دشمن را به خانه ی خود بازگردانده اند.باید به دشمن فهماند که فرزندان ایران همواره ایستاده اند.جاودان باد این این خاک اهورایی

سرداران ایران همیشه زنده اند

در سال ۱۲۶ هجری بکیر بن ماهان رییس سازمان مخفی دشمنان بنی امیه در خراسان دستگیر شد و در زندان با جوانی ایرانی به نام ابومسلم اشنا شد.ابومسلم طرفدار عباسیان بود.ابومسلم مروزی یا خراسانی بود و بهزادان نامیده می شد.ابومسلم با تدبیر و شمشیر خلافت را از اموی ایران ستیز گرفت و به عباسیان بخشید.اما برادر ابوالعباس سفاح ،منصور دوانیقی برای کشتن ابومسلم نقشه کشید.سفاح به مرض ابله درگذشت و منصور جای اورا گرفت.در ۱۳۷ هجری ابومسلم خراسانی کشته شد.پس از کشته شدن ابومسلم ،انقلاب و شورش در ایران به خونخواهی او صورت گرفت.سنباد مجوس قیام کرد.او کیش زرتشتی داشت و در یکی از روستاهای نیشابور می زیست.قیام اسحاق ترک هم روی داد.اسحاق به فرمان ابومسلم در میان ترک ها به رسالت رفته بود.قیام راوندیان از همه جالبتر بود.انها ابتدا در اطراف قصر منصور جمع شدند و گفتند منصور خداست انگاه به سمت او حمله کردند و نزدیک بود او را بکشند.

زردشت فرستاده اهورا مزدا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

                       zartosht

 

 

 (( ... فروهر زرتشت سپنتـــمان پـــاک را می ستـــاییم. نخستین کسی که نیک اندیشید. نخستین کسی که نیک سخن گفت. نخـستین کسی که نیکی را بجا آورد.
نخستین اتربان ، نخستین رزم آزمـــا ، نخستین کشـــاورز جهان پرور ، نخستین کسی که بیاموخت و نخستین کسی کــه بیاموزانید. نخستین کسی که از برای خود بپذیرفت ، نخستین کسی که بیـــاموخت پرورش زمین را ، راستی را ، کلام مقدس را و اطاعت از کلام مقدس را ، و سلطنت روحانی را و همه چیزهای نیک مزدا آفریده را که منسوب به راستی است. ))

زَرتُشت ، زردشت،زردهُشت یا زراتُشت(در اوستا زَرَثوشْتَرَ به تعبیری به معنی «دارنده روشنایی زرین‌رنگ» و به تعبیری دیگر «دارنده شتر زردفام» و سرانجان به معنای «ستاره زرین») نام پیامبر ایرانی و بنیادگذار دین زرتشتی‌گری یا مزداپرستی و سراینده گاهان (کهنترین بخش اوستا) است. بعضی پژوهشگران بر این باورند که زرتشت در روز ششم فروردین زاده شده ولی درباره ی تاریخ زایش او دیدگاه‌های فراوانی وجود دارد. برآوردها از ششصد تا چندین هزار سال پیش از میلاد تفاوت دارند. تولد زرتشت را در شمال غربی ایران در نزدیکی دریاچه چیچست (ارومیه) در روستای انبی دانسته‌اند. پس از اعلام پیامبری در سن 30 سالگی، زندگی بر زرتشت در منطقه شمال غربی ایران سخت شد و او ناچار به کوچ به شمال شرقی ایران آن روزگار یعنی منطقه بلخ شد. در آنجا زرتشت از پشتیبانی گشتاسب‌شاه برخوردار شد و توانست دین خود را گسترش دهد. زرتشت در سن 77 سالگی در روز پنجم دی ماه در نیایشگاه بلخ بدست یکی از تورانیان به نام توربراتور کشته شد.

تبار و خانواده زرتشت
 

نام خانوادگی زرتشت اسپنتمان بود. مادر او دُغدو و پدر وی پوروشسب نام داشتند. پوروشَسْب اِسپَنْتْمان مردی دانشور و درستکار بود. دغدو دختر فری‌هیم‌رَوا از خاندان نژادگان (اشراف) و دینور بود. حاصل ازدواج پوروشسب و دغدو پنج پسر بود و زرتشت سومین آنهاست. زرتشت از همسر خود به نام هووی شش فرزند داشت. نام سه پسر ایشان ایسَت‌واسْتَرَه، اورْوْتَتْ‌نَرَه، هْوَرْچیثْزَه و نام سه دخترشان فرینی، ثریتی و پوروچیستا بود. یکی از هفت شاگرد اصلی زرتشت به نام مَیدیوماه پسرعموی پیامبر بود.

تمامی بزرگان دنیا زرتشت را نخستین پیامبر یکتا پرستی میدانند.......... 

زرتشت

بزرگان جهان درباره اشو زرتشت چه می گویند

دکتر ویت نی

مذهب زرتشتی در یکی از اقوام برترکره ارض متنعم شده است . آنکس که از حیث مراتب فیلسوفانه و روحانی و جسمانی و پاکی صوری و معنوی دعوی اصالت نجابتش محل توجه است مذهبش زرتشتی است .

پرفسور دکتر گیگر

به راستی هیچ قومی از اقوام باستانی خاور زمین قدرت حفظ و صحت کیش خویش را مانند زرتشتیان نداشته اند و این خود از تاثیر حقیقت این مذهب است که در عین حقیقت بدون نقصانی در اصول باقی مانده است . در همه تفتیشاتی که در طول زندگی کرده ام هیچ آیینی و قومی را مانند زرتشتیان در یکتاپرستی - خداشناسی - آزاد منشی - پاکی و حقیقت ندیده ام . چه خوشبخت است قومی که این آیننشان است .

نیچه- فیلسوف آلمانی

زردشت بزرگترین پیامبر هوشمند و تیزهوشی است كه پایه‌های گسترده اندیشه سازنده و مردمیش تاكنون برای باختر استوارترین ستون زندگی بوده است. اندیشه زردشت آموزشهای بزرگی برای نیك زندگی كردن، نیك در پیوند بودن، نیك‌‌رفتار داشتن ونیك سخن گفتن و بالاتر از همه، چگونه ارج و ارزش نهی به دیگران است. او هیچگاه در هیچ سخنش از به كاربردن پی‌درپی «راستی و درستی‌ خودداری نكرده وپیوسته همه مردم را بدین سو خوانده است. در سخن زردشت، شكوهی یافت میشود كه در كمتر سخنی میتوان یافت.

پرفسورهرتسفیلد

پشتكار و كوششهای خستگی‌ناپذیر، از فروزه‌های درخشان ایرانیان می‌باشد كه برپایه راستی و درستی استوار شده است كه همه آنها پرتوی از آیین شكوهمند و پرفروغ زردشت است.

پروفسور میه

فروزه‌های ایرانیان باستان ستایش آمیزند. ولی باید دانست كه انگیزه‌ آنها ، آموزشهای نیك خواهانه و مردمی زردشت میباشد . زردشت از منشی والا برخوردار بود كه توانست بر دل مردم رخنه نماید وآنها را به سوی خود و آفریدگار مهربان و نیك خواهش بكشاند .

التهیم

سروده‌هایی به این ژرفنایی واستادی و با روانی بی‌همانند دراین دوران تنها از كسانی برمیآید كه نیك پرورش یافته باشند و از خانوادة‌ نژاده‌ای باشند كه از آموزش و پرورش نیك برخوردار باشند. سرودهای زرتشت از یك مایه بنیادین بینشمندی و ادبی كم مانند بهره‌ور است كه با دوران هند و اروپایی پیوندی ناگسستنی دارند. بی پروا میتوان گفت كه درونمایه گاتها از یك گفتار جهان برین برخوردار است كه به اندیشه این مرد بزرگ رخنه كرده و درآن جای گرفته است. زرتشت اندیشمندی یكتا و بی‌همتا و درشناسایی و روشن‌نگری بسیار برجسته و والا بود. از این رو پیشوای بی چون وچرای كسانی شد كه با ژرف‌بینی و ژرف نگری به جهان نگریستند و پایه‌گزار بینشمندی شدند .

جكسون

بودا و كنفوسیوس و سقراط كه جویندگان نور و فروغ و روشنایی بودند. از پایه‌هایی بلند و سركشیده برخوردار بودند، ولی باید پذیرفت كه زردشت از همه آنها بالاتر و والاتر وارزشمندتر بود. او بی گمان یكی از آموزگاران بزرگ خاوربه شمار میآید .

گوته

دانشمند بلند آوازه آلمانی، سخت فریفته گفتار و سروده‌های زرتشت بود و اورا مردی بسیار بزرگ و نوشته‌هایش را شكوهمند بازنمود كرده است. گوته، زرتشت را خردمندی به شمار میآورد كه جهان خرد كمتر همانند اورا به خود دیده است. او در همه جا از كسی نام می‌برد كه هماره دراندیشه خوشبختی و آسایش مردم بوده است و جز راستی و پاكدلی سخن نگفته است .

وتین آمریكایی

زردشت از همه نگرها ستودنی است، بیگمان مسیح پیرو او بوده واز اندیشه او بهره گرفته است. سه سخن رسا و روان و شكوهمند او: پندار نیك –گفتار نیك- كردار نیك، پایه و بنیاد همه دینها ست و هیچ خردمندی نتوانسته است چیزی بر آن بیفزاید .

توماس هاید

این نویسنده بزرگ انگلیسی درباره زرتشت می گوید: كه در آن منش او را سخت می‌ستاید و اورا اندیشمندی بزرگ به شمار میآورد. او مینویسد كه خداوند زرتشت را برای مردم ایران برگزید، زیرا ایرانیان از یك آگاهی بزرگی درباره خداوند برخوردار بودند. این مردم با خرد، سزاوار مرد خردمندی چون زردشت بودند .

هومباخ

درگاتها این سروده‌ی باشكوه زردشت، یك آفریدگار یافت میشود كه اهورامزدای نیك خواه و خیراندیش است. آموزش های او برترین آموزشهای نیك و برجسته درراه یك زندگی پاك و آراسته و درست و شایسته است كه بازده‌های درخشان آن نیك آشكار میباشد . اورا میتوان یك استاد مهر و پاكدلی خواند كه جز درراه راستی و درستی گام ننهاد و از اهورامزدا جز خوشبختی مردمان روی زمین را نخواست.

پرفسور جان هینلز

دین زرتشت را باید نخستین دین آزادی انسانها و حقوق بشر در جهان خواند .

پرفسور هانری ماسه - رنه گروسه

زرتشت اولین شخصی است که پایه های یکتا پرستی را در جهان بنیان نهاد .

دکتر هاگ

زرتشتیان مقام زن و مرد را برابر دانسته اند . رسومات دینی زنان و مردان برابر است . مراسم تدفین مردگان برای زن و مرد فرقی ندارد  .

خانم فرانسیس پاورکاب

من شگفت دارم از این که اگر زرتشت در هزاران سال پیش از میلاد در شرایطی که هیچ قانونی برای بشریت وجود نداشت ظهور نمی کرد و چنین آموزه هایی را برای ما به جای گذاشته که پس از هزاران سال بدون کوچکترین ناهمگون نبودن با شرایط امروز و همچنان پایه های انسانیت بشر را شکل میدهد اگر وی نیامده بود به راستی امروزه جامعه بشریت چه حالی داشت و در چه شکلی زندگی میکرد  .

دختر پارسی

گردآفرید

گرد آفرید شاهنامه gordafarid

"دژ مرزی در آستانه سقوط است. حالا گژدهم پیر مانده و یک دژ بی پناه بر سر راه ایران. در دژ اما کس دیگری هم هست. همو که قلبش برای ایران می تپد. از نامش اگر می پرسید گُرد آفرید صدایش می کنند. دختر زیباییست! ... و دلیر و شجاع و درنده همچون شیر..."

یکی از پهلوانان زن سرزمین ایران . از او به عنوان دختر گژدهم یاد می کنند که با لباسی مردانه با سهراب زورآزمایی کرد. فردوسی بزرگ از او به نام زنی جنگجو و دلیر از سرزمین پاکان یاد می کند

گردآفرید دختر زیبا و چابکسوار کژدهم که پدرش در مرز ایران و توران مرزبان بود. هنگامی که به دستور افراسیاب لشکری به سرکردگی سهراب برای جنگ با ایرانیان وارد مرز ایران شد گردآفرید لباس رزم به تن کرد و به جنگ سهراب رفت. مبارزه تن به تن بین سهراب و گردآفرید شروع شد و سهراب نمی دانست که گردآفرید زن است زیرا او در لباس و کلاه رزمی شبیه مردان بود، ناگاه در حین جنگ کلاه از سر گردآفرید بزمین افتاد و موهایش نمایان شد، سهراب آن موقع دانست که طرف مقابل او دختر است، دلباخته و عاشقش شد و از او خواستگاری نمود ولی گردآفرید چون سهراب را ایرانی نمیدانست و از هویت او که پسر رستم بود آگاهی نداشت این همسری را نپذیرفت زیرا نمی خواست همسر یک نفر غیر ایرانی باشد که فرماندهی لشکر دشمن را بر عهده داشت بشود

معروفترین زنی که در شاهنامه حضور دارد گردآفرید است

گرآفرید پهلوان ، در داستان شاهنامه این چنین از سپاه توران هماورد می طلبد:

فرود آمد از دژ به کردار شیر

به پیش سپاه اندر آمد چو گرد

که گردان کدامند و جنگ آوران

کمر بر میان باد پایی به زیر

چو رعد خروشان یکی و یله کرد

دلیران و کار آزموده سران

هنگامی که گرد آفرید ، بعد از نبرد با سهراب ، به درون دژ باز می گردد ، از بالای دژ این چنین سهراب را ریشخند می کند و برای او رجز می خواند :

بخندید بسیار گرآفرید

چوسهراب را دید بر پشت زین

چرا رنجه گشتی کنون بازگرد

بخندید و او را به افسوس گفت

... ولیکن چو آگاهی آید به شاه

شهنشاه و رستم بنجنبد ز جای

نماند یکی زنده از لشکرت

به باره بر آمد سپه بنگرید

چنین گفت کای شاه ترکان چین

هم از آمدن هم ز دشت نبرد

که ترکان ز ایران نیابند جفت ...

که آورد گری ز توران سپاه

شما با تهمتن ندارید پای

ندانم چه آید ز بد بر سرت

فلسفه ماه های ایران زمین

 

 

 

 

 

  


فروردین

فروردین نام نخستین ماه و فصل بها ر و روز نوزدهم هر ماه در گاه شماری اعتدالی خورشیدی است.

در اوستا و پارسی باستان فرورتینام,در پهلوی فرورتین و در فارسی فروردین گفته شده که به معنای فروردهای پاکان و

 فروهرهای ایرانیان است.بنا به عقیده پیشینیان,ده روز پیش از اغاز هر سال فروهر در گذشتگان که با روان و

وجدان از تن جدا گشته,برای سرکشی خان و مان دیرین خود فرود می آیند و ده شبانه روز روی زمین به سر میبرند.

به مناسبت فرود آمدن فروهرهای نیکان,هنگام نوروز را جشن فروردین خوانده اند. فروهران در ده روز آخر سال

 بر زمین هستند و بامداد نوروز پیش از بر آمدن آفتاب,به دنیای دیگر می روند.



اردیبهشت

اردیبهشت نام دومین ماه سال و روز دوم هر ماه در گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا اشاوهیشتا

و در پهلوی اشاوهیشت و در فارسی اردیبهشت گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء:

جزء اول((اشا))از جمله لغاتی است که معنی آن بسیار منبسط است,راستی و درستی,تقدس,قانون و

 آئین ایزدی,پاکی....و بسیار هم در اوستا به کار برده شده است.جزء دیگر این کلمه که واژه ((وهیشت))باشد.

 صفت عالی است به معنای بهترین,بهشت فارسی به معنی فردوس از همین کلمه است.در مجموع این کلمه به

 بهترین راستی و درستی است. در عالم روحانی نماینده صفت راستی و پاکی و تقدس اهورامزداست و در

 عالم مادی نگهبانی کلیه آتش های روی زمین به او سپرده شده است. در معنی ترکیب لغت اردیبهشت

((مانند بهشت))هم آمده است.



خرداد

خرداد نام سومین ماه سال و روز ششم در گاهشمار اعتدالی خورشیدی است. در اوستا و پارسی باستان هئوروتات

 ,در پهلوی خردات و در فارسی خورداد یا خرداد گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء: جزء هئوروه

که صفت است به معنای رسا.,همه,درست,و کامل.دوم تات که پسوند است برای اسم مونث,بنابراین هئوروتات

 به معنای کمال و رسایی است.ایزدان تیرو باد و فروردین از همکاران خرداد می باشند. خرداد

 نماینده رسایی و کمال اهورامزداست و در گیتی به نگهبانی آب گماشته شده است.



تیر

تیر نام چهارمین ماه سال و روز سیزدهم هر ماه گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا تیشریه,در

پهلوی تیشتر و در فارسی صورت تغییر یافته آن یعنی تیر گفته شده که یکی از ایزدان است و به ستاره شعرای

 یمانی اطلاق می شود.فرشته مزبور نگهبان باران است و به کوشش او زمین پاک ,از باران بهره مند می شود

 و کشتزارها سیراب میگردد. تیشتر رادر زبانهای اروپایی سیریوس خوانده اند.هر گاه تیشتر از اسمان سر بزند

 و بدرخشد مژده ریزش باران می دهد. این کلمه را نباید با واژه عربی به معنی سهم اشتباه کرد.

           

امرداد


امرداد نام پنجمین ماه سال و روز هفتم هر ماه در گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا امرتات ,در پهلوی

 امرداد و در فارسی امرداد گفته شده که کلمه ای است مرکب از سه جزء:

اول((ا))ادات نفی به معنی نه,دوم((مرتا)) به معنی مردنی,نیست و نابود شدنی و سوم تات که پسوند و دال بر

 مونث است. بنابر این امرداد یعنی بی مرگی و آسیب ندیدنی یا جاودانی. پس واژه ((مرداد))به غلط استعمال

می شود.در ادبیات مزدیسنا امرداد یکی از امشاسپندان است که نگهبانی نباتات با اوست. در مزدیسنا

شخص باید به صفات مشخصه پنج امشاسپند دیگر که عبارتند از :

نیک اندیشی,صلح و سازش,راستی و درستی,فروتنی و محبت به همنوع,تامین اسایش و امنیت بشر مجهز باشد

 تا به کمال مطلوب همه که از خصایص امرداد است نایل گردد.



شهریور

شهریور نام ششمین ماه سال و روز چهارم هر ما در گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا خشتروئیریه,

در پهلوی شتریور و در فارسی شهریور میدانند. کلمه ای است مرکب از دو جزء:خشتر که در اوستا و پارسی باستان و

 سانسکریت به معنی کشور و پادشاهی است و جزء دوم صفت است از ور به معنی برتری دادن وئیریه یعنی

 برگزیده و آرزو شده و جمعا یعنی کشور منتخب یا پادشاهی برگزیده . این ترکیب بارها در اوستا به معنی

بهشت یا کشور آسمانی اهورامزدا آمده است. شهریور در جهان روحانی نماینده پادشاهی ایزدی و فر و اقتدار

 خداوندی است و در جهان مادی پاسبان فلزات .چون نگهبانی فلزات با اوستاو را دستگیر فقرا و ایزد رحم و مروت

 خوانده اند.روایت شده است شهریور آزرده و دلتنگ می شود از کسی که سیم و زر را بد به کار اندازد یا بگذارد

 که زنگ بزند.



مهر

در سانسکریت میترا ,در اوستا و پارسی میثر ,و در پهلوی میتر,و در فارسی مهر گفته می شود. که از ریشه

سانسکریت آمده به معنی پیوستن. اغلب خاورشناسان معنی اصلی مهر را واسطه و میانجی ذکر کرده اند

.مهر واسطه است میان آفریدگار و آفریدگان.میثره در سانسکریت به معنی دوستی و پروردگار و روشنایی و

 فروغ است و در اوستا فرشته روشنایی و پاسبان راستی و پیمان است.مهر,ایزد هماره بیدار و نیرومند است

و برای یاری کردن راستگویان و بر انداختن دردغگویان و پیمان شکنان در تکاپوست.مهر از برای محافظت

 عهد وپیمان و میثاق مردم گماشته شده است.از این رو فرشته فروغ و روشنایی نیز هست که هیچ چیز

 ار او پوشیده نمی ماند.برای انکه از عهده نگهبانی بر آید اهورامزدا به او هزار گوش و ده هزار چشم داده است.

مقام مهر در بالای کوه ((هرا))است,انجایی که نه روز است و نه شب ,نه گرم است و نه سرد,نه ناخوشی و

 نه کثافت .مهر از آنجا بر ممالک آریایی نگران است.این ؟آرامگاه خود به پهنای کره زمین است یعنی مهر در

همه جا حاضر است و با شنیدن آوای ستمدیدگان آگاه گشته به یاری آنان می شتابد.

آیین مهر در دین مسیح نیز مشهود است.ایزد مهر در اصل بجز ایزد خورشید بوده است اما بعدها آندو را یکی

دانسته اند.مورخان یونانی مهر را به نام میترس یاد کرده اند و دکر کرده اند که ایرانیان خورشید را به اسم ((میترس))

میستایند.از این خبر پیداست که در یک قرن پیش از میلاد مسیح آندو با یکدیگر خلط شده اند

.نگهبانی ماه هفتم و روز شانزدهم هر ماه را به عهده ایزد مهر است.



آبان

در اوستا آپ در پارسی باستان آپی و در فارسی آب گفته می شود.در اوستا بارها ((آپ))به معنی فرشته نگهبان آب

 استعمال شده و همه جا به صیغه جمع آمده است.نام ماه هشتم از سال خورشیدی و نام روز دهم از هر ماه را,آبان

 میدانند.ایزد آبان موکل بر آهن است و تدبیر امور و مصالح ماه به او تعلق دارد.به سبب آنکه((زو))که یکی

 از پادشاهان ایران بود در این روز با افراسیاب جنگ کرده ,او را شکست داده,تعاقب نمود و از ملک خویش بیرون کرد,

 ایرانیان این روز را جشن می گیرند,دیگر آنکه چون مدت هشت سال در ایران باران نبارید مردم بسیار تلف گردید و

 بعضی به ملک دیگر رفتند. عاقبت در همین روز باران شروع به باریدن کرد و بنابراین ایرانیان این روز را جشن کنند.

 آفتاب در این ماه در برج عقرب یا کژدم قرار می گیرد.



آذر

در اوستا آتر ,آثر,در پارسی باستان آتر,در پهلوی آتر,و در فارسی آذر می گویند. آذر فرشته نگهبان آتش و یکی از

 بزرگترین ایزدان است.آریائیان(هندوان و ایزدان)بیش از دیگر اقوام به عنصر آتش اهمیت میدادند.ایزد آذر

 نزد هندوان ,آگنی خولنده شده و در ((ودا)) (کتاب کهن و مقدس هندوان)از خدایان بزرگ به شمار رفته است.

 آفتاب در این ماه در برج قوس یا کماندار قرار می گیرد.



دی

در اوستا داثوش یا دادها به معنی آفریننده ,دادار و آفریدگار است و غالبا صفت اهورامزدا است و آن از

 مصدر ((دا)) به معنی دادن و افریدن است.در خود اوستا صفت دثوش(=دی)برای تعیین دهمین ماه استعمال

 شده است. در میان سی و روز ماه,روزهای هشتم و بیست و سوم به دی(آفریدگار,دثوش)موسوم است.

 برای اینکه سه روز موسوم به ((دی))با هم اشتباه نشوند نام هر یک را به نام روز بعد می پیوندند.

 مثلا روز هشتم را ((دی باز)) و روز پانزدهم را ((دی بمهر))و....دی نام ملکی است که تدبیر امور و

 مصالح روز و ماه دی به او تعلق دارد.



بهمن

در اوستا وهومنه ,در پهلوی وهومن,در فارسی وهمن یا بهمن گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء:

 ((وهو)) به معنی خوب و نیک و ((مند)) از ریشه من به معنی منش: پس یعنی بهمنش, نیک اندیش, نیک نهاد.

نخستین آفریده اهورامزدا است و یکی از بزرگترین ایزدان مزدیسنا. در عالم روحانی مظهر اندیشه نیک و خرد

 و توانایی خداوند است. انسان را از عقل و تدبیر بهره بخشید تا او را به آفریدگار نزدیک کند.یکی از وظایف بهمن

 این است که به گفتار نیک را تعلیم می دهد و از هرزه گویی باز می دارد.خروس که از مرغکان مقدس به

 شمار می رود و در سپیده دم با بانگ خویش دیو ظلمت را رانده ,مردم را به برخاستن و عبادت و کشت و کار

 می خواند,ویژه بهمن است.همچنین لباس سفید هم از آن وهمن است. همه جانوران سودمند به حمایت بهمن

سپرده شده اند و کشتار در بهمن روز منع شده است. بنا به نوشته ابوریحان بیرونی .بهمن اسم گیاهی

 است که به ویژه در جشن بهمنجه خورده می شود.و در طب نیز این گیاه معروف است.



اسفند

دراوستا اسپنتا آرمیتی,در پهلوی اسپندر,در فارسی سپندار مذ,سفندارمذ,اسفندارمذ,و گاه به تخفیف سپندار و

 اسفند گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء: سپند,که صفت است به معنی پاک و مقدس,یا ارمئتی

هم مرکب از دو جزء: اول آرم که قید است به معنی درست,شاید و بجا.دوم متی از مصدر من به من معنی اندیشیدن .

 بنابراین ارمتی به معنی فروتنی,بردباری و سازگاری است و سپنته آرمتی به معنی بردباری و فروتنی مقدس است.

در پهلوی آن را خرد و کامل ترجمه کرده اند.سپندارمذ یکی از امشاسپندان است که مونث و دختر اهورامزدا

خوانده شده است.وی موظف است که همواره زمین را خرم ,آباد,پاک و بارور نگه دارد,هر که به کشت و کار بپردازد و

 خاکی را آباد کند خشنودی اسپندارمذ را فراهم کرده است و آسایش در روی زمین سپرده به دست اوست و

 خود زمین نیز نماینده این ایزد بردبار و شکیباست و مخصوصا مظهر وفا و اطاعت و صلح و سازش است .

بیدمشک گل مخصوص سپندارمذ می باشد.

وصیت نامه کوروش کبیر(یکتا پرستی در اندیشه کوروش)

                             

پس از مرگ بدنم را مومیای نكنید و در طلا و زیور آلات و یا امثال آن نپوشانید.
زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ایران قرار دهید تا ذره ذره های بدنم خاك ایران را تشكیل دهد.
چه افتخاری برای انسان بالاتراز اینكه بدنش در خاكی مثل ایران دفن شود.
از همه پارسیان و هم‌ پیمانان بخواهید تا بر آرامگاه من حاضر گردند
و مرا از اینكه دیگر از هیچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گویند.
به واپسین پند من گوش فرا دارید.
اگر می‌خواهید دشمنان خود را تنبیه كنید، به دوستان خود نیكی كنید
فرزندان من،دوستان من.من اكنون به پایان زندگی نزدیك گشته‌ام
من آن را با نشانه‌های آشكار دریافته‌ام
وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپندارید و كام من این است كه این احساس در كردار و رفتار شما نمایانگر باشد، زیرا من به هنگام كودكی ، جوانی و پیری بخت‌یار بوده‌ام،
همیشه نیروی من افزون گشته است آن چنان كه هم امروز نیز احساس نمی‌كنم كه از هنگام جوانی ناتوان‌ترم
من دوستان را به خاطر نیكویی‌های خود خوشبخت و دشمنانم را فرمان‌بردار خویش دیده‌ام.
زادگاه من بخش كوچكی از آسیا بود. من آنرا اكنون سربلند و بلندپایه باز می‌گذارم.
اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم ،خود را از خودپسندی و غرور بر حذر داشتم.
حتی در پیروزی های بزرگ خود ، پا از اعتدال بیرون ننهادم.
در این هنگام كه به سرای دیگر می‌گذرم، شما و میهنم را خوشبخت می‌بینم.
و از این رو می‌خواهم كه آیندگان مرا مردی خوشبخت بدانند.
مرگ چیزی است شبیه به خواب.
در مرگ است كه روح انسان به ابدیت می پیوندد و چون از قید و علایق آزاد می گردد به آتیه تسلط پیدا می كند و همیشه ناظر اعمال ما خواهد بود
پس اگر چنین بود كه من اندیشیدم، به آنچه كه گفتم عمل كنید و بدانید كه من همیشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر این چنین نبود، آنگاه ازخدای بزرگ بترسید كه در بقای او هیچ تردیدی نیست
و پیوسته شاهد و ناظر اعمال ماست.
باید آشكارا جانشین خود را اعلام كنم تا پس از من پریشانی و نابسامانی روی ندهد.
من شما هر دو فرزندانم را یكسان دوست می‌دارم ولی فرزند بزرگترم كه
آزموده‌ تر است كشور را سامان خواهد داد.
فرزندانم! من شما را از كودكی چنان پرورده‌ام كه پیران را آزرم دارید
و كوشش كنید تا جوان‌تران از شما آزرم بدارند.
تو كمبوجیه، مپندار كه عصای زرین پادشاهی، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت.
دوستان یك رنگ برای پادشاه عصای مطمئن‌تری هستند.
همواره حامی كیش یزدان پرستی باش،اما هیچ قومی را مجبور نكن
كه از كیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش كه
هر كسی باید آزاد باشد تا از هر كیشی كه میل دارد پیروی كند.
هر كس باید برای خویشتن دوستان یك دل فراهم آورد و این دوستان را جز به نیكوكاری به دست نتوان آورد.از كژی و ناروایی بترسید
اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد یافت ،
ولی اگر ظلم و ستم روا دارید و در اجرای عدالت تسامح ورزید ،
دیری نمی انجامد كه ارزش شما در نظر دیگران از بین خواهد رفت و خوار و ذلیل و زبون خواهید شد
من عمر خود را در یاری به مردم سپری كردم.
نیكی به دیگران در من خوشدلی و آسایش فراهم می ساخت و از همه شادی های عالم برایم لذت بخش تر بود.
به نام خدا و نیاكان درگذشته‌ی ما، ای فرزندان اگر می خواهید مرا شاد كنید نسبت به یكدیگر آزرم بدارید.
پیكر بی‌جان مرا هنگامی كه دیگر در این گیتی نیستم در میان سیم و زر مگذارید و هر چه زودتر آن را به خاك باز دهید.
چه بهتر از این كه انسان به خاك كه این‌همه چیزهای نغز و زیبا می‌پرورد آمیخته گردد .من همواره مردم را دوست داشته‌ام و اكنون نیز شادمان خواهم بود كه با خاكی كه به مردمان نعمت می‌بخشد آمیخته گردم.
هم‌اكنون درمی یابم كه جان از پیكرم می‌گسلد.
اگر از میان شما كسی می‌خواهد دست مرا بگیرد یا به چشمانم بنگرد، تا هنوز جان دارم نزدیك شود
و هنگامی كه روی خود را پوشاندم،از شما خواستارم كه پیكرم را كسی نبیند، حتی شما فرزندانم
از همه پارسیان و هم‌ پیمانان بخواهید تا بر آرامگاه من حاضر گردند
و مرا از اینكه دیگر از هیچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گویند.
به واپسین پند من گوش فرا دارید.
اگر می‌خواهید دشمنان خود را تنبیه كنید، به دوستان خود نیكی كنید

بانوی بانوان

     

                                                 

آتوسا (۵۵۰ تا ۴۷۵ پیش از میلاد مسیح) از شهبانوهای ایران بود. وی دختر کورش کبیر، و خواهر خوانده کمبوجیه، و همسر دو پادشاه هخامنشی کمبوجیه و داریوش یکم، و مادر خشایارشا بود.

آتوسا در زمان حکومات خشایارشا، زنده بوده است.


آتوسا زن آسمانی و زمینی ایران قدیم


آتوسا دختر کورش بزرگ و همسر پادشاه هخامنشی داریوش یکم و مادر خشایارشا برجسته ترین زن در تاریخ ایران قدیم است.
پس از آناهیتا او دومین کسی بود که لقب بانو که یک عنوان مذهبی بود، گرفت. زیرا اینچنین لقبی کمتر به ملکه‌ها داده می‌شد. آشیل نمایشنامه نویس قرن پنجم پیش از میلاد در یکی از نمایشنامه‌های خود تحت عنوان «ایرانیان» که اختصاص به جنگ خشایارشا با یونانیان دارد از آتوسا به عنوان بانوی بانوان یاد می‌کند. آتوسا خواندن و نوشتن را به خوبی می‌دانست، و نقش تصمیم گیرنده در آموزش خود و دیگر درباریان داشت. کمبوجیه عاشق خواهر خود آتوسا شد و مغ‌های زرتشتی را جمع کرد و از آنها خواست که این ازدواج را برای او قانونی کنند. پس از درگذشت کمبوجیه در راه بازگشت از مصر، داریوش یکم با آتوسا ازدواج می‌کند. این ازدواج چند دلیل داشته‌است:

ازدواج با آتوسا که از سلاله هخامنشی بود حکومت او را قانونی جلوه می‌داد.
از آنجا که آتوسا باهوش، با فرهنگ، با قدرت و تفکر سیاسی بود در موقع لزوم کمک خوبی برای داریوش شاه به حساب می‌آمد.

هرودوت می‌گوید آتوسا از قدرت فوق‌العاده‌ای برخوردار بود و در دوره جنگ با یونان که به توصیه او انجام شده بود، داریوش یکم همواره از نصیحت‌های او بهره می‌جست. او حتی علاقمند بود که در میدان کارزار نیز شوهرش را همراهی کند. هرودوت از قول آتوسا نقل می‌کند که به داریوش شاه گفته

” چرا نشسته‌ای و عازم جنگ نمی‌شوی و سرزمین‌های دیگر را تسخیر نمی‌کنی پادشاهی به جوانی و ثروتمندی تو شایسته‌است که عازم جنگ شود و به پیروزی‌هایی نایل شود تا به ایرانیان ثابت شود مرد قابلی بر آن‌ها حکمرانی می‌کند. “

اگر گفته هرودوت اغراق‌آمیز هم باشد باز هم بیانگر نفوذ آتوسا بر شوهرش است. گفته شده‌است که آتوسا به خوبی از اوضاع فرهنگی زمان خود اگاه بود، و از حضور یونانیان و دیگر ملیت‌ها به دربار بسیار بهره می‌برد.

آتوسا از صلب داریوش شاه دارای چهار فرزند شد، که بزرگ‌ترین آن‌ها خشایارشا بود. اما آتوسا همسر اول داریوش یکم نبود، و داریوش از همسر اولش دارای پسرانی بود که همگی از خشایارشا بزرگ‌تر بودند. مطابق قانون سلطنت پسر بزرگ شاه پس از او به سلطنت می‌رسید. اما آتوسا آن قدر بر شوهر خود نفوذ داشت که توانست خشایارشا را پس از داریوش به سلطنت برساند.

در زمان سلطنت خشایارشا آتوسا به عنوان مادر پادشاه در امور دولت دخالت می‌کرد. آشیل در نمایشنامه خود همواره از او به عنوان بانوی بانوان یاد می‌کرده‌است. می‌توان گفت که در نمایشنامه آشیلوس پس از خشایار، آتوسا بیشترین نقش را بازی می‌کند.

از زمان مرگ او هیچ اطلاعی در دست نیست. تنها می‌دانیم تا زمانی که خشایار از جنگ یونان بر می‌گردد زنده بوده‌است. احتمالاً آرامگاه او در کنار آرامگاه داریوش کبیر در نقش رستم قرار دارد.

چو ایران مباشد تن من مباد

          Iran Culture & Civilization & History - فره وشی نماد ملی و کهن تاریخ و فرهنگ و تمدن ایران زمین

 

ایران ما سرآمد جهان خواهد بود در پرتو

اندیشه نیک

کردار نیک                                          گفتار نیک

اشو زرتشت اسپنتمان

انسانی که گمراهی را ببیند و او را با دانش و خرد خویش راهنمایی نکند در ردیف گناهکاران است. یسنای 46 – بند 6

کوروش بزرگ

من در دوران زندگی از سنت کشورمان بهره بردم و مقید به حرمت نهادن به برادران و بزرگتران بودم . چه در راه رفتن و چه در سخن گفتن . حتی هنگام نشستن بزرگان و ریش سپیدان را مقدم از نشستن خود می دانستم .

انوشیروان دادگر

من اینگونه میپندارم به خواست اورمزد بزرگ آمده ام .  برای برانداختن زشتی و دروغ و گسترش مهر و داد آمده ام .  دوستدار مردم هستم و باز به نزد هرمزد برخواهم گشت . او از من داد نیک اندیشی , بهترین راستی و درستی , شهریاری مینوی , رادمردی و فروتنی و رسائی می خواهد .

زن در ایران باستان

یوتاب (نماد دلیری و بی باکی ِ زن در ایران باستان)

youtab یوتاب

" سپاه دشمن در ایران می تازد...

شهر ها سقوط می کنند ...

شوش و بابل و استخر تسلیم شده اند ...

اسکندر برای فتح پارسه حرکت می کند ...

اما در کوه های کهکیلویه ...

در تنگه های در بند پارس متوقف می شود ...

دشمن راه پیش ندارد ...

سپاهیان آریوبرزن و خواهرش یوتاب راه را بر دشمن بسته اند ...

نبرد در می گیرد ...

دشمن عقب می نشیند ...

و اما ...

خیانت ...

با خیانت یکی از ایرانیان دشمن سپاهیان آریوبرزن و یوتاب را محاصره می کند ...

اما ایرانیان حلقه ی محاصره ی دشمن را می شکنند ...

آریوبرزن و یوتاب به پارسه می روند ...

اما ...

پایتخت قبل از رسیدن آنها سقوط کرده است ...

سپاهیان نا امید ...

در روبرویشان دشمن ...

و در عقب شان هم دشمن ...

خواهر و برادر ...

دلیر و بی باک ...

جنگ با دشمن ...

و مرگ در راه میهن"

یوتاب در لغت به معنی درخشنده و بیمانند است

از یوتاب به عنوان یکی از سردارن زن ایرانی نام برده اند

 یوتاب خواهر آریوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهی داریوش سوم بوده است

وی در نبرد با اسکندر گجستک همراه آریو برزن فرماندهی بخشی از ارتش را بر عهده داشته است . او در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست ولی یک ایرانی خائن راه را به اسکندر نشان داد و او از مسیر دیگری به ایران هجوم آورد

از یوتاب به عنوان شاه آتروپاتان ( آذربایجان ) در سالهای 20 قبل از میلاد تا 20 پس از میلاد نیز یاد شده است

آریو برزن و یوتاب در راه وطن کشته شدند و نامی جاویدان از خود بر جای گذاشتند

به پاس هر وجب خاکی از این ملک          چه بسیار است ، آن سرها که رفته !

ز مستی برسر هر قطعه زین خاک           خدا  داند  چه  افسر  ها  که  رفته  !

آرتمیس

آرتمیس

آرتمیس آمیتیس Artmis Amitis 

" ناوگان پارسیان در ساحل پهلو می گیرد

ارتش خشایارشا به سمت آتن پیش می رود

پیروزی نزدیک است

پارسیان با سرافرازی به آتن وارد می شوند

شهر خالی است

همه یا در دریا شکست خورده اند یا از شهر گریخته اند

آتن فتح شد "

 

آرتمیس یا آرتمیز در لغت به معنی راست گفتار بزرگ است

از آرتمیس به عنوان نخستین و تنها زن دریا سالار جهان تا به امروز نام برده اند

 او به سال 480 پیش از میلاد به مقام دریا سالاری ارتش شاهنشاهی خشایارشا رسید . و در نبرد ایران و یونان ارتش ایران را از مرزهای دریایی هدایت می کرد

آرتمیس با خردمندی و کارآمدی بی همتایی٬ ‌کشتیهای جنگی دیو پیکر را رهبری کرد و با فرماندهی درست بایسته خویش٬ ‌ در حالی که بسیاری از ناوگانهای دیگر از دشمن شکست خوردند، ناوگان تحت فرماندهی او بر یونانیان پیروز شد

این زن فرمانده از رایزنان جنگی خشایارشا نیز بوده است

تاریخ نویسان یونان او را در زیبایی و برجستگی و متانت سرآمد همه زنان آن روزگار نامیده اند

شعر چتی

به من می گفت هیجده ساله هستم / تو اسمت را بگو، من هاله هستم

بگفتم اسم من هم هست فرهاد / ز دست عاشقی صد داد و بیداد

بگفت هاله ز موهای كمندش / كمان ِابرو و قد بلندش

بگفت چشمان من خیلی فریباست / ز صورت هم نگو البته زیباست

ندیده عاشق زارش شدم من / اسیرش گشته بیمارش شدم من

ز بس هرشب به او چت می نمودم / به او من كم كم عادت می نمودم

در او دیدم تمام آرزوهام / كه باشد همسر و امید فردام

برای دیدنش بی تاب بودم / زفكرش بی خور و بی خواب بودم

به خود گفتم كه وقت آن رسیده / كه بینم چهره ی آن نور دیده

به او گفتم كه قصدم دیدن توست / زمان دیدن و بوییدن توست

ز رویارویی ام او طفره می رفت / هراسان بود او از دیدنم سخت

خلاصه راضی اش كردم به اجبار / گرفتم روز بعدش وقت دیدار

رسید از راه، وقت و روز موعود / زدم از خانه بیرون اندكی زود

چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت / توگویی اژدهایی بر من آویخت

به جای هاله ی ناز و فریبا / بدیدم زشت رویی بود آنجا

ندیدم من اثر از قد رعنا / كمان ِابرو و چشم فریبا

مسن تر بود او از مادر من / بشد صد خاك عالم بر سر من

ز ترس و وحشتم از هوش رفتم / از آن ماتم كده مدهوش رفتم

به خود چون آمدم، دیدم كه او نیست / دگر آن هاله ی بی چشم و رو نیست

به خود لعنت فرستادم كه دیگر / نیابم با چت از بهر خود همسر

بگفتم سرگذشتم را به «جاوید» / به شعر آورد او هم آنچه بشنید

كه تا گیرند از آن درس عبرت / سرانجامی ندارد قصّه ی چت

تصمیم

تصمیم دروازه تغییر است..

  تغییرات از یک لحظه تصمیم شروع می شود..

    درباره تصمیمی بیاندیش که زندگیت را دگرگون میسازد..

       می توانی در انتظار آن لحظه بمانی..

            و یا اکنون را به یکی از آن لحظه ها مبدل سازی..

              "یک تصمیم می تواند زندگی تو را برای همیشه دگرگون سازد."

                                                                                       آنتونی رابینز

جشن اسپندگان

روز گرامیداشت زمین و بانوان

ماه اسفند و به ویژه روز پنجم آن كه در همه تقویم‌های ایرانی «اسفندروز» نامیده می‌شود؛ از روزگاران كهن، ماه و روز گرامیداشت زمین بارور و بانوان در فرهنگ ایرانی دانسته می‌شده است.

واژه فارسی اسفند یا سپندارمذ، از واژه پهلوی «سپندارمد» و اوستایی «سپَـنتَـه‌آرمَـئیتی»، برگرفته شده است. اصل این نام همانا «آرمئیتی» است كه واژه سپنته/ سپند برای احترام و گرامیداشت بیشتر، به آن افزوده شده است. معمولاً آرمئیتی را به معنای «فروتنی و آرامی» می‌دانند، اما این معنا درست به نظر نمی‌رسد و بسیاری از پژوهشگران آنرا نمی‌پذیرند. ل. مولتون در Early Zoroasrianism  آنرا در اصل «آرا ماتا» به معنای «مادر زمین» می‌داند كه با واژه سانسكریت و ودایی «اَرامتی» به معنای «زمین» نزدیكی دارد. در «گاتها»ی زرتشت (سرود 45، بند 4)، این واژه در معنای زمین و با توصیف «دختر اهورامزدا» (دوگِـدَر) آمده است. همان واژ‌ه‌ای كه زرتشت برای دخترش «پوروچیستا» هم بكار گرفته است (ترجمه‌های بارتولومه، دارمستتر و پورداود). همچنین در ترجمه سانسكریت «نریوسنگ» از همان بند اوستا، آرمئیتی به معنای زمین برگردان شده و در متن پهلوی «زند وهومن یسن» نیز به همین ترتیب بكار رفته است. این نام در زبان و فرهنگ ارمنیان ایرانی نیز تداول دارد. آنان سپندارمذ را بگونه «سپندارمت» می‌شناسند و او را «ایزدبانوی باروری» می‌دانند.


و خدایی که در این نزدیکیست

 به دنبال تصاویری از کوه "K2" بودم، به عکسهای زیبایی برخورد کردم که حیفم آمد توی وبلاگ نگذارم. K2 نام دومین قله بلند روی زمین می باشد، که در منطقه قره قروم رشته کوههای هیمالیا بین مرز پاکستان و چین قرار گرفته است.این قله 8611 متر از سطح دریا ارتفاع دارد. این قله دارای فنی ترین مسیر صعود در جهان است.

                                 

برای دیدن تصویر کلیک کنید

   

  برای دیدن تصویر کلیک کنید                                              برای دیدن تصویر کلیک کنید

 

برای دیدن تصویر کلیک کنید                                         برای دیدن تصویر کلیک کنید

 

   منطقه قره قروم نخستین بار در سال ۱۸۵۶ توسط تیم نقشه برداری اروپایی به سرپرستی Godwin-Austen Henry Havershamنقشه برداری گردید.توماس مونتگمری عضوی از تیم بود که کی ۲ را دومین قله بلند منطقه قره‌قروم تعین کرد. بقیه قله‌ها K1 وK3 و K4 و K5 نام‌گذاری شدند. اما در نهایت به نامهای ماشربروم و برود پیک و گاشربروم ۲ و گاشربروم ۱ تغیر نام دادند.

  اولین تلاش جدی برای صعود در سال ۱۹۰۲ توسط اسکار اکنستاین و آلستر کراولی برنامه‌ریزی شد اما بعد از ۵ بار تلاش جدی هیچ کدام از افراد تیم نتواستند دقیقا به نوک قله برسند.تلاشهای بعدی در سالهای ۱۹۰۹، ۱۹۳۴، ۱۹۳۹، و ۱۹۵۳ نیز ناکام ماند. اما در نهایت در سال ۱۹۵۴ دو تن از اعضای تیم ایتالیایی به نامهای Lino Lacedelli و Achille Compagnoni موفق به فتح قله گردیدند. رهبری این تیم به عهده Ardito Desio بود. 

 کی ۲ ، ۵۴۹ متر از بلندترین کوههای اطرافش رفیعتر است و این امر موجب شده از دوردستها بتوان این غول را مشاهده و خداوند را تحسین نمود. ارتفاع بلندکوه و قرار داشتن آن در عرض شمالی 35 درجه موجب شده تا کی2 دارای آب و هوایی متمایز از سایر کوههای قره قروم باشد از این رو قله ای است از سنگ پوشیده از یخ و برف با 6 یال مخوف.

کوروش کبیر افتخار تاریخ

سلام امروز می خوام یه کم از تاریخ واستون بگم امیدوارم خوشتون بیاد

افسانه تولد کوروش کبیر:

مقبره کوروش در مرودشت استان فارسدرباره تولد کوروش کبیر افسانه‌ای کهن وجود دارد که چنین است:

آستیاگ(اژی دهاک) پادشاه ماد دختری به نام ماندانا داشت. شبی پادشاه در خواب دید که بر روی شکم دخترش درخت تاکی بزرگ روئیده که سراسر آسیا را فرا گرفته است. خوابگزاران دربار را احضار کرد و تعبیر این خواب را پرسید. گفتند که ماندانا فرزندی خواهد زائید که پادشاه بزرگی خواهد شد که او را سرنگون می‌کند و دنیا را زیر فرمان خود می‌آورد.

آستیاگ از این مسئله هراسناک شد و دختر خود را به کمبوجیه پادشاه « انشان » در مغرب فارس داد که مقر حکومتش از هگمتانه دور بود.

هنگامیکه دختر آبستن شد آستیاگ از دخترش خواست که مدتی در هگمتانه بماند. به محض اینکه طفل (کوروش کبیر) متولد گردید، پدربزرگ سنگدل به یکی از درباریان خویش که هاراپاگ نام داشت امر داد که نوزاد را به جنگلی ببرد و او را در آنجا رها سازد تا طعمه درندگان گردد.

مامور دربار، کوروش را به جنگلبانی سپرد و دستور شاه را به او ابلاغ کرد. از قضا کودک نوزاد جنگلبان به تازگی مرده بود. لذا پدر و مادر تصمیم گرفتند طفل مرده را در جنگل بگذارند و کوروش را نزد خود پرورش دهند.

آنچه منجمین پیش‌بینی کرده بودند صورت گرفت. کوروش بزرگ شد و جنگجو و نیرومند و دلیر گردید و بزودی جانشین پدر خود در انشان شد.

چندی نگذشت که کوروش از پرداخت خراج به دولت ماد خودداری کرد لذا آستیاگ ارتش بزرگی برای تنبیه این سرکش فرستاد. کوروش ارتش ماد را شکست داد و سپس به هگمتانه وارد شده، پدر بزرگ خود را از تخت به زیر آورد به انشان تبعید کرد و او تا آخر عمر در آنجا به سر برد.

کوروش کبیر پادشاهی بزرگمنش بود که به مذهب و آداب ملل تحت تسلط خویش احترام می‌گذاشت از اینرو کلیه اقوام او را فرستاده خدا می‌دانستند.

ایرانیان او را پدر-یونانیان او را سرور ویهودیان او را منجی نام نهاده بودند

 
  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2  
 

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : کیارش قهرمان

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان

parstools.com ‍Clock Code -->
فلش