تبلیغات
سیروان - 15 خرداد 1342 سر آغاز انقلاب اسلامی ایران
سیروان

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

15 خرداد 1342 سر آغاز انقلاب اسلامی ایران

سخنرانی امام خمینی (ره) در 13 خرداد 1342

در تاریخچه زندگی سراسر حماسه و مبارزه امام خمینی علیه رژیم پهلوی و حامیان امریكایی و صهیونیستی آن، نهضت 15 خرداد 1342 یك نقطه عطف محسوب می‌شود، به طوری كه انقلاب اسلامی ایران را تداوم نهضت 15 خرداد می‌دانند. قیام 15 خرداد، مبارزه‌ای بود كه سه عنصر اسلام، امام خمینی و مردم، پایه‌ها و عوامل اصلی تشكیل آن بودند.


متن سخنرانی به این شرح است.

بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

مخالفت رژیم با اساس اسلام‏

الآن عصر عاشوراست ... گاهى كه وقایع روز عاشورا را از نظر مى‏گذرانم، این سؤال برایم پیش مى‏آید كه اگر بنى امیه و دستگاه یزید بن معاویه تنها با حسین، سر جنگ داشتند، آن رفتار وحشیانه و خلاف انسانى چه بود كه در روز عاشورا با زنهاى بى‏پناه و اطفال بیگناه مرتكب شدند؟ بچه خردسال چه تقصیر داشت؟ زنها چه تقصیر داشتند؟ نظرم این است آنها با اساسْ سر و كار داشتند، بنى هاشم را نمى‏خواستند، بنى امیه با بنى هاشم مخالفت داشتند، نمى‏خواستند شجره طیبه باشد. همین فكر در ایران [وجود] داشت. اینها با بچه‏هاى شانزده- هفده ساله ما چه كار داشتند؟ سید شانزده- هفده ساله به شاه چه كرده بود؟ به دولت چه كرده بود؟ به دستگاههاى سفاك چه كرده بود؟ لكن این فكر پیش مى‏آید كه اینها با اساس مخالفند، با بچه مخالف نیستند. اینها نمى‏خواهند كه اساس موجود باشد؛ اینها نمى‏خواهند صغیر و كبیر ما موجود باشد.

اسرائیل، دشمن اسلام و ایران‏

اسرائیل نمى‏خواهد در این مملكت دانشمند باشد؛ اسرائیل نمى‏خواهد در این مملكت قرآن باشد؛ اسرائیل نمى‏خواهد در این مملكت علماى دین باشند؛ اسرائیل نمى‏خواهد در این مملكت احكام اسلام باشد. اسرائیل به دست عمال سیاه خود، مدرسه را كوبید. ما را مى‏كوبند؛ شما ملت را مى‏كوبند. مى‏خواهد اقتصاد شما را قبضه كند؛ مى‏خواهد زراعت و تجارت شما را از بین ببرد؛ مى‏خواهد در این مملكت، داراى ثروتى نباشد، ثروتها را تصاحب كند به دست عمال خود. این چیزهایى كه مانع هستند، چیزهایى كه سد راه هستند، این سدها را مى‏شكند؛ قرآن سد راه است، باید شكسته شود؛ روحانیت سد راه است، باید شكسته شود؛ مدرسه فیضیه سد راه است، باید خراب شود؛ طلاب علوم دینیه ممكن است بعدها سد راه بشوند، باید از پشت بام بیفتند، باید سر و دست آنها شكسته شود براى اینكه اسرائیل به منافع خودش برسد؛ دولت ما به تبعیت اسرائیل به ما اهانت مى‏كند.

مفتخوار كیست؟

شما آقایان قم، ملاحظه فرمودید آن روزى كه آن رفراندم غلط انجام گرفت، آن رفراندم مفتضح انجام گرفت، آن رفراندمى كه چند هزار نفر بیشتر همراه نداشت، آن رفراندمى كه بر خلاف ملت ایران انجام گرفت، در كوچه‏هاى این قم، در مركز روحانیت، در جوار فاطمه معصومه راه انداختند اشخاص را؛ چند نفر از بچه‏ها و اراذل را راه انداختند؛ در اتومبیلها نشاندند و در كوچه‏ها گرداندند؛ گفتند: مفتخورى تمام شد، پلوخورى تمام شد. آقایان! ملاحظه بفرمایید، این وضع مدرسه فیضیه را ملاحظه كنید، این حُجرات را ملاحظه كنید، این اشخاصى كه لُباب عمرشان را در این حجرات مى‏گذرانند، آن اشخاصى كه مواقع نشاطشان را در این حجرات مى‏گذرانند، آن اشخاصى كه بیش از سى- چهل الى صد تومان در ماه ندارند، اینها مفتخورند؟ آن اشخاصى كه هزار میلیونشان، هزار میلیونشان یك قلم است، هزاران میلیونشان در جاهاى دیگر است، اینها مفتخور، زیاد نیستند؟ ما مفتخوریم؟ مایى كه مرحوم آقاى حاج شیخ عبد الكریم‏مان وقتى كه فوت مى‏شود، آقازاده‏هاى آن [مرحوم‏] همان شب چیز نداشتند، همان شب شام نداشتند [گریه شدید حضار]؛ ما مفتخوریم؟ مایى كه‏ مرحوم آقاى بروجردى‏مان، وقتى كه از دنیا مى‏رود ششصد هزار تومان قرض مى‏گذارد، ایشان مفتخورند؟ اما آنها كه بانكهاى دنیا را پر كرده‏اند، كاخهاى عظیم را روى هم ساخته‏اند، و باز رها نمى‏كنند این ملت را، و باز دنبال این هستند كه سایر منافع این ملت را به جیب خودشان یا اسرائیل برسانند، اینها مفتخور نیستند؟ باید دنیا قضاوت كند، باید ملت قضاوت كند كه مفتخور كیست.

نصیحت و اخطار به شاه‏.

آقا! من به شما نصیحت مى‏كنم؛ اى آقاى شاه! اى جناب شاه! من به تو نصیحت مى‏كنم؛ دست بردار از این كارها. آقا! اغفال دارند مى‏كنند تو را. من میل ندارم كه یك روز اگر بخواهند تو بروى، همه شكر كنند. من یك قصه‏اى را براى شما نقل مى‏كنم كه پیرمردهایتان، چهل ساله‏هایتان یادشان است، سى ساله‏ها هم یادشان است. سه دسته- سه مملكت اجنبى- به ما حمله كرد: شوروى، انگلستان، امریكا به مملكت ایران حمله كردند؛ مملكت ایران را قبضه كردند؛ اموال مردم در معرض تلف بود، نوامیس مردم در معرض هتك بود، لكن خدا مى‏داند كه مردم شاد بودند براى اینكه پهلوى «1» رفت. من نمى‏خواهم تو این طور باشى؛ نكن. من میل ندارم تو این طور بشوى، نكن! این قدر با ملت بازى نكن! این قدر با روحانیت مخالفت نكن. اگر راست مى‏گویند كه شما مخالفید، بد فكر مى‏كنید. اگر دیكته مى‏دهند دستت و مى‏گویند بخوان، در اطرافش فكر كن؛ چرا بیخود، بدون فكر، این حرفها را مى‏زنى؟ آیا روحانیت اسلام، آیا روحانیون اسلام، اینها حیوانات نجس هستند؟ در نظر ملت، اینها حیوان نجس هستند كه تو مى‏گویى؟ اگر اینها حیوان نجس هستند پس چرا این ملت دست آنها را مى‏بوسد؟ دست حیوان نجس را مى‏بوسد؟ چرا تبرك به آبى كه او مى‏خورد، مى‏كنند؟ حیوان نجس را این كار مى‏كنند؟! آقا ما حیوان نجس هستیم؟ [گریه شدید حضار] خدا كند كه مرادت این نباشد؛ خدا كند كه مرادت از اینكه «مرتجعین سیاه مثل حیوان نجس هستند و ملت باید از آنها احتراز كند»، مرادت علما نباشند و الّا تكلیف ما مشكل مى‏شود و تكلیف تو مشكل مى‏شود. نمى‏توانى زندگى كنى؛ ملت نمى‏گذارد زندگى كنى. نكن این كار را؛ نصیحت مرا بشنو. آقا! 45 سالت است شما؛ 43 سال دارى، بس كن، نشنو حرف این و آن را؛ یكقدرى تفكر كن، یكقدرى تأمل كن! یكقدرى عواقب امور را ملاحظه بكن! یكقدرى عبرت ببر! عبرت از پدرت ببر. آقا! نكن این طور! بشنو از من؛ بشنو از روحانیین؛ بشنو از علماى مذهب؛ اینها صلاح ملت را مى‏خواهند؛ اینها صلاح مملكت را مى‏خواهند. ما مرتجع هستیم؟ احكام اسلام، ارتجاع است؟ آن هم «ارتجاع سیاه» است؟ تو انقلاب سیاه، انقلاب سفید درست كردى؟! شما انقلاب سفید به پا كردید؟ كدام انقلاب سفید را كردى آقا؟ چرا این قدر مردم را اغفال مى‏كنید؟ چرا نشر اكاذیب مى‏كنید؟ چرا اغفال مى‏كنى ملت را؟ و اللَّه، اسرائیل به درد تو نمى‏خورد، قرآن به درد تو مى‏خورد.

امروز به من اطلاع دادند كه بعضى از اهل منبر را برده‏اند در سازمان امنیت و گفته‏اند شما سه چیز را كار نداشته باشید، دیگر هر چه مى‏خواهید بگویید، یكى شاه را كار نداشته باشید؛ یكى هم اسرائیل را كار نداشته باشید؛ یكى هم نگویید دین در خطر است. این سه تا امر را كار نداشته باشید، هر چه مى‏خواهید بگویید. خوب، اگر این سه تا امر را ما كنار بگذاریم، دیگر چه بگوییم؟! ما هر چه گرفتارى داریم از این سه تاست تمام گرفتارى ما.

آقا، اینها خودشان مى‏گویند، من كه نمى‏گویم، به هر كه مراجعه مى‏كنى، مى‏گوید: شاه گفته؛ شاه گفته مدرسه فیضیه را خراب كنید؛ شاه گفته اینها را بكشید ... آن مردكه «1» آمد در مدرسه فیضیه- حالا اسمش را نمى‏برم، آن وقت كه دستور دادم گوشهایش را ببرند، آن وقت اسمش را مى‏برم [ابراز احساسات حضار]- آمد در مدرسه فیضیه فرمان داد، سوت كشید؛ تمام مستقر شدند در یك گوشه‏اى. گفت: منتظر چه هستید، بریزید تمام حجره‏ها را غارت كنید، تمام را از بین ببرید. گفت: حمله كن، حمله كردند. از ایشان بپرسى آقا چرا این كار را كردید؟ مى‏گوید: اعلیحضرت فرموده. اینها دشمن‏ اعلیحضرتند. اسرائیل دوست اعلیحضرت است؟ اینها دشمن اعلیحضرت هستند؟ اسرائیل مملكت را به باد مى‏برد، اسرائیل سلطنت را مى‏برد؛ [با كمك‏] عمال اسرائیل.

شاه تحت تأثیر بهاییها

آقا، یك حقایقى در كار است، من باز سرم دارد درد مى‏گیرد؛ یك حقایقى در كار است. شما آقایان در تقویم دو سال پیش از این یا سه سال پیش از این بهاییها مراجعه كنید؛ در آنجا مى‏نویسد: تساوى حقوق زن و مرد، رأى عبد البهاء است؛ آقایان از او تبعیت مى‏كنند. آقاى شاه هم نفهمیده مى‏رود بالاى آنجا، مى‏گوید: تساوى حقوق زن و مرد. آقا! این را به تو تزریق كردند كه بگویند بهایى هستى، كه من بگویم كافر است؛ بیرونت كنند. نكن این طور؛ بدبخت! نكن این طور. تعلیم اجبارى عمومى نظامى كردن زن، رأى عبد البهاء است. آقا تقویمش موجود است، ببینید! شاه ندیده این را؟ اگر ندیده مؤاخذه كند از آنهایى كه دیده‏اند و به این بیچاره تزریق كرده‏اند اینها را بگو. و اللَّه، من شنیده‏ام كه سازمان امنیت در نظر دارد شاه را از نظر مردم بیندازد تا بیرونش كنند و لهذا مطالب را معلوم نیست به او برسانند. مطالب خیلى زیاد است، بیشتر از این معانى است كه شما تصور مى‏كنید. مملكت ما، دین ما، در معرض خطر است؛ شما هى بگویید كه «آقایان! نگویید: دین در معرض خطر است». ما كه نگفتیم دین در معرض خطر است، در معرض خطر نیست؟! ما اگر نگوییم شاه چطور است، چطور نیست؟ آقا یك كارى بكنید این طور نباشد. همه چیز را گردن تو دارند مى‏گذارند. بیچاره! نمى‏دانى آن روزى كه یك صدایى در آمد، یك نفر از اینهایى كه با تو رفیق هستند، رفاقت ندارند. اینها همه رفیق دلارند؛ اینها دین ندارند؛ اینها وفا ندارند.

ربط بین شاه و اسرائیل‏

تأثرات ما زیاد است؛ نه اینكه امروز عاشوراست و زیاد است، آن هم باید باشد، لكن این چیزى كه براى این ملت دارد پیش مى‏آید، این چیزى كه در شرف تكوین است، از آن تأثرمان زیاد است؛ مى‏ترسیم. ربط ما بین شاه و اسرائیل چیست كه سازمان امنیت‏ مى‏گوید: از اسرائیل حرف نزنید، از شاه هم حرف نزنید؛ این دو تا تناسبشان چیست؟ مگر شاهْ اسرائیلى است؟ به نظر سازمان امنیت، شاه یهودى است؟ این طور كه نیست، ایشان مى‏گوید: مسلمانم؛ ایشان كه ادعاى اسلام مى‏كند، محكوم به اسلام است، به حَسَب ظواهر شرع. ربط ما بین اسرائیل ... این ممكن است سرّى در كار باشد؛ ممكن است آن معنایى كه مى‏گویند كه سازمانها مى‏خواهند آن را از بین ببرند، شاید راست باشد؛ احتمالش را نمى‏دهى تو؟ یك علاجى بكن، اگر احتمال مى‏دهى. یك جورى این مطالب را برسانید به این آقا؛ شاید بیدار بشود، شاید روشن بشود یكقدرى. اطرافش را گرفته‏اند، شاید نگذارند این حرفها به او برسد. ما متأسفیم، خیلى متأسفیم از وضع ایران، از وضع این مملكت خراب، از وضع این هیأت دولت، از وضع این وضعیتها، از همه اینها متأسفیم. آقاى شیرازى بیاید دعا كند؛ من خسته شدم.

 

صحیفه امام، ج‏1، ص: 243

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : کیارش قهرمان

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان

parstools.com ‍Clock Code -->
فلش