تبلیغات
سیروان - نبرد رستم و سهراب:
سیروان

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

نبرد رستم و سهراب:

نبرد رستم و سهراب:

داستان نبرد رستم و پسر چهارده ساله‌اش سهراب در دیار غربت (در شهر سمنگان) نیز با داستان نبرد ارجونَ با پسر چهارده ساله‌اش بنام ببهیروواهن babhiruvahanaدر ولایت منی پور سرزمینی واقع در دیار غربت كاملا شبیه است. به موجب شاهنامه فردوسی رستم در مرز سرزمین توران در تعقیب شكار بود كه به شهر سمنگان از توابع توران میرسد و در آنجا ملازمان شاه سمنگان رستم را به قصر دعوت میكنند و از او پذیرایی فراوان میشود. اتاقی نیز جهت استراحت به او داده میشود. دختر شاه سمنگان تهمینه با دیدن رستم دلباخته او میشود و رستم نیز او را از پدرش خواستگاری میكند. پس از مدتی اقامت رستم در سمنگان همسرش تهمینه باردار میگردد و چون رستم ناگزیر به بازگشت به ایران بود به تهمینه نشانی از خود به یادگار میدهد كه اگر فرزندشان پسر شد آن نشان را بر بازوی او ببندند. مدتی بعد فرزندی پسر از تهمینه متولد شده كه به روایت شاهنامه فردوسی چون سرخ چهره بود نام او را سهراب (در اصل سرخاب) میگذارند. سهراب پیوسته سراغ پدر را از مادر میگیرد و متوجه میشود كه او فرزند رستم پهلوان ایرانیست كه در اطاعت شاه ایران و خود نیز فرمانده سپاه ایران است. زمانیكه سهراب چهارده ساله میشود به تحریك تورانیان و به قصد تصرف ایران و از طرفی یافتن پدر به دژ مرزی ایران حمله میكند. او به اندازه ای نیرومند بود كه فرمانده دژ بنام هژیر یارای مقابله با او را در خود ندید و تنها دختر هژیر بنام گردآفرید به مقابله با سهراب بر میخیزد اما موفق نمییشود جلوی حمله سهراب را بگیرد و سهراب كه تصور كرده بود با مردی جوان رودررو است او را به كمند میگیرد و با افتادن کلاه خود از سر گردآفرید سهراب متوجه دختر بودن خصم میگردد. سرانجام به سپاه ایران و كیکاووس خبر میرسد كه جوانی از توران مستحكم ترین دژ مرزی ایران با تمام سپاهیان را اسیر نموده و كسی را یارای مقابله با وی نیست. كیکاوس افرادی را سراغ رستم میفرستند تا به مقابله سهراب برود و رستم خود را سریع به عرصه نبرد میرساند و از بد روزگار سهراب و رستم هیچیك همدیگر را نمیشناختند و هیچ یك هم در شناسایی یكدیگر اقدامی نكردند تا اینكه كارزار در گرفت و رستم با خنجر به سینه سهراب میزند و پسر كه با رفتن خون بسیار نیمه حال شده بود بدو میگوید اگر رستم بداند كه تو پسرش را كشته ای تو را زنده نخواهد گذاشت. رستم ناباورانه از او نشان پدر را میخواهد و او نشانی كه در بازو داشت به رستم نشان میدهد و آنگاه رستم خود را غرق در خاك میكند و برای نجات پسر سراغ نوشدارو را از كیکاوس میگیرد اما با تعلل كیکاوس نوشدارو دیر بدست رستم میرسد و سهراب به هلاكت میرسد و یك تراژدی رقم میخورد.

مشابه این داستان را در مهابهارتای هندوان ملاحظه میكنیم، چنانكه در دفتر چهاردهم مهابهارتا مذكور است كه ارجونَ به ولایتی بیگانه بنام منی‌پورَ رفته كه وسیع بود و شهرهای آبادان داشت. ارجونَ دختر راجه آن ولایت را خواستگاری نمود و حاصل این ازدواج فرزند پسری بنام ببهیروواهَنَ بود و مدتی بعد ارجون از آن ولایت رفته و همسر و فرزندش را تنها گذاشت . رسم آن ولایت این بود كه وقتی راجه ای از دنیا میرفت جای او به دختر زاده او داده شود، لذا ببهیروواهَنَ پسر ارجونَ پس از وفات پدر بزرگش به سلطنت آنجا رسید. روزی سپاهیان ارجون همراه با كریشنا بدان مكان رسیدند و ببهیروواهن كه احساس خطر كرده بود به گمان اینكه دشمنان قصد تصرف ملك او را دارند با سپاهیان پدرش درگیر شده و خود بَبهیروواهَنَ به اشتباه با پدر خود، یعنی ارجونَ كه وی را نمی‌شناخت درگیر شده و زخمی مرگبار بر وی وارد ساخت. وی جهت زنده كردن پدر به قعر زمین رفته و با فرمانروای مارها و سایر ماران قعر زمین جنگ كرده بود و عصاره یا جوهر گیاه سنجیوَنیSanjivani ( نوعی گیاه كه در كوههای هیمالیا میرویید) را از ماران گرفته، آورده بود و قصد ترمیم زخم پدر خود را داشت سرانجام به دعای كریشنا با آن جوهر ارجونَ بار دیگر زنده شد و پسر خود را باز شناخت.

یک تفاوت اساسی این داستان با نبرد رستم و سهراب در اینست که در این داستان شخصیت معادل سهراب كشته نمیشود ولی جریان آوردن نوشدارو در این داستان نیز دیده میشود که راز تهیه نمودن نوشداروی مزبور نیز در دست کوی اوشانkavi ushan بود. نام کیکاوس در اوستا کوی اوسان kavi usan آمده که با کوی اوشان در منابع سانسکریت از نظر زبان شناسی معادلست. در مهابهارتای هندوان همچنین ماجرای مشابهی از به آسمان رفتن و سرنگون شدن کوی اوشان مذکور است که عینا در کتاب پهلوی دینکرد برای کیکاوس آمده است.( این انطباق را بنده در کتاب هویت شخصیتهای اسطوره ای در اساطیر نژاد آریا که دو نسخه از آن در کتابخانه پژوهشگاه مطالعات فرهنگی و نیروی انسانی وزارت علوم موجود است اشاره کرده ام.)

در زبان سانسكریت واژه بَبهیرو Babhiru هم به معنای قهوه‌ای متمایل به سرخ و هم به معنای سگ آبی است و واژه واهَنَ به معنای ارابه است و روی هم دارنده ارابه سرخ رنگ یا دارای ارابه ای که سگ آبی آنرا میکشد معنا میدهد. چنانکه ببهیرو را به معنای قهوه‌ای متمایل به سرخ در نظر گیریم تنها بهر نخست این نام در روایات ملی ایرانی به سهراب (سوخرا = سرخ) تبدیل شده است و بهر دوم واژه یعنی واهن vahanaبه معنای ارابه حذف شده است. در زبان اوستایی سوخر Sukhra به معنای سرخ رنگ است و واژه مزبور به مرور در فارسی تبدیل به سرخ شده است.

بسیاری از روایات و داستانهای مربوط به رستم از جمله نبرد با فرزندش سهراب را فقط فردوسی در شاهنامه ارائه كرده است و نه در اوستای موجود و نه در هیچیک از كتب پهلوی هیچ اشاره ای به این داستان نشده است.

در پایان ملاحظه می‌كنیم كه شخصیت معادل رستم در اساطیر هندی ارجون نام دارد و او نه پهلوانی سکایی بوده و نه همان هکتور حماسه ایلیاد است بلکه او یک شخصیت پیش از تاریخ هند و ایرانیست که در دوران پیوستگی قبایل هند و ایرانی بسر میبرده و داستانهای او هنگام مهاجرت آریاییان ایرانی به فلات ایران سینه به سینه نقل گردید تا بخشی از روایات حماسی ملت ایران گردید.

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : کیارش قهرمان

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان

parstools.com ‍Clock Code -->
فلش