تبلیغات
سیروان - داستان جمشید
سیروان

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

داستان جمشید

در تاریخ اساطیری ایران نام جمشید و دوران پادشاهی او زبانزد است. شخصیت برجسته و منحصر به فرد او در اقوام و سرزمین های دیگر نفوذ می كند و او در اندك زمانی در متون حماسی و اساطیری رخنه می كند. به عنوان مثال عمر 900 ساله جمشید و ساخت دژی به نام "ورجمكرد" برای حفظ نسل اهل زمین از شر طوفان اهریمنی، شباهت بسیاری با داستان كشتی نوح و طوفان بزرگ دارد. كاووس نیز همانطور كه جمشید ورجمكرد را بنا كرد تا آدمیان را از آسیب مرگ دور نگاه دارد، دژی می سازد كه از هفت كاخ پدید می آید تا آدمیان در آن به جوانی باز گردند. و شداد بن عاد نیز به تبعیت از جمشید بهشتی ساخت كه دوام چندانی نیافت. در مثالی دیگر قالیچه سلیمان همانند تخت جواهر نشان است كه جمشید بر آن می نشست و به آسمان پرواز مى كرد.
امروزه در ایران و به خصوص در كویر مركزی، اكثر بناهای به جا مانده از اعصار دور را با نام جمشید مزین كرده اند. سرو ابركوه در لفظ محلی به درخت جمشید مشهور است كه این خود از قدمت و دیرینگی درخت سرو و ریشه كهن آن دلالت دارد. جشن نوروز، احداث حمام برای پاكیزگی مردمان، ساخت اولین اسلحه آهنین، كشف داروهای مناسب جهت درمان دردها، تماماً به جمشید نسبت داده شده است.

در نفایس الفنون فی عرایس العیون تألیف محمد بن آملی داستانی درباره پیدایش "مِی" آمده كه خلاصه آن چنین است:
"جمشید جمعی را بر آن داشت تا نباتات و درختان گوناگون را بكارند و ثمرات آن را تجربه نمایند چون میوه رز چشیدند در او لذتی هرچه تمام تر یافتند و چون خزان شد در میوه رز استحاله‌ای پدید آمد. جمشید دستور داد تا آب آن را بگیرند و در خمره كنند پس از اندك مدتی در خمره تغییر حاصل شد، جمشید در خمره را مهر كرد و دستور داد كه هیچ كس از آن ننوشد زیرا می ‌پنداشت كه زهر است.
جمشید را كنیزك زیبایی بود كه مدتها به درد شقیقه مبتلا گشته و هیچ یك از پزشكان نتوانستند او را معالجه كنند. با خود گفت مصلحت من در آنست كه قدری از آن زهر بیاشامم و از زحمت وجود راحت شوم، قدحی پر كرد و اندك اندك از آن آشامید چون قدح تمام شد اهترازی در او پدید آمد قدحی دیگر بخورد، خواب بر او غلبه كرد. پس خوابید و یك شبانه روز در خواب بود همه پنداشتند كه كار او به آخر رسیده است، چون از خواب برخاست از درد شقیقه اثری نیافت. جمشید سبب خواب و زوال بیماری پرسید، كنیزك حال را باز گفت.
آنگاه جمشید حكما را جمع كرد و جشنی برپا نمود و خود قدحی بیاشامید و بفرمود تا به هر یك از آن جمع قدحی دادند. چون یكی دو دور بگردید همه در اهتراز در آمدند و نشاط می كردند و آن را "شاه دارو" نام نهادند .
حكیم عمر خیام نیشابوری در رساله نوروز نامه كشف زر و سیم را به جمشید نسبت داده و چنین نقل می كند:
"زر اكسیر آفتاب است و سیم ماهی، و نخست كس كه زر و سیم از كان بیرون آورد جمشید بود و فرمود تا زر را چون قرصه آفتاب گرد كردند و بر هر دو روی صورت آفتاب مُهر نهادند و گفتند این پادشاه مردمان است اندر این زمین، چنانكه آفتاب اندر آسمان. و زر را كه خداوند كیمیا است شمس نهار الجد یعنی آفتاب روز بخت خوانده اند. زر را نار شتاء الفقر خوانده اند یعنی آتش زمستان درویشی. عمر خیام در همین رساله پیدایش نوروز و تاریخ را به جمشید نسبت داده و اینگونه شرح می دهد:
"سبب نام نهادن نوروز آن بوده است كه چون جمشید روز اول به پادشاهی بنشست خواست كه ایام سال و ماه را نام بنهد و تاریخ سازد تا مردمان آن را بدانند. پس موبدان عجم را گرد آورد و بفرمود كه تاریخ از اینجا آغاز كنند."

در میان پارسیان افسانه ای درباره عجایب هفتگانه جمشیدی وجود داردكه گویا اسكندر آن را از میان برده است. این افسانه در چند نسخه خطی كتابخانه ملی پاریس وجود دارد و عبارتند از :

1- چراغی كه بی روغن می سوخت.
2- مرغی كه از خورشید سایه نمی كرد.
3- بر بطی كه دسته لاجوردی و چهار تار داشت، چون باد بر آن می وزید آوازی همچون بر بط داشت و اگر كسی تب داشت و آواز بر بط را می شنید بیماری از او دور می شد.
4 – مگسان زرینی كه می پریدند، اگر كسی زهر خورده بود و آواز پر مگسان می شنید، زهر از بدن او بیرون می شد.
5- صراحی كه در مهمانی به نام هر مهمان شرابی از هر رنگ در آن صراحی می ریختند.
6 – رودی آب و میان آن طاقی و در طاق تختی و بر تخت تندیسه ای همچون مردی اَبَرسان كه به داوری نشسته بود. اگر دو كس با یكدیگر دشمنی داشتند، پیش تندیس دعوی می كردند، هر كس كه دروغ می گفت به زیر آب می رفت و راست گفتار بر روی آب می ماند.
7 – گنبدی كه نیمی سفید و نیمی سیاه بود و اگر كسی كه از دنیا می رفت در شب سوم برفراز آن گنبد می آمد و اگر بر نیمه سپید بود بهشتی و اگر نیمه سیاه دوزخی بود.

در متون پراكنده ایران باستان از جمشید و سرنوشت او یاد شده است. وندیداد فرگرد 2 به گفتگو میان هرمزد و زرتشت می پردازد:
"زرتشت از هرمز پرسید: ای هرمزد، ای دادار جهان، جز من كه زرتشتم، نخست با چه كس هم صحبتی كردی و دین خویش را به او ارزانی داشتی؟
هرمزد گفت: ای زرتشت، نخست با جمشید هم صحبتی نمودم و دین را به او فراز نمودم و بدو گفتم: ای جمشید، از من بپذیر دین را ... و جمشید پاسخ داد: ای هرمزد، من برای رهبری كیش شایسته و سزاوار نیستم.
به او گفتم: ای جمشید حال كه دین مرا نمی پذیری جهان مرا فراخ كن، جهان مرا ببالان، و پاسداری و سالاری جهان مرا بپذیر.
و جمشید مرا پاسخ داد: فراخی و پاسداری و سالاری جهان تو را می پذیرم."

جمشید در 900 سال پادشاهی بر زمین آبادانی را افزایش دادی. سراسر گیتی عاری از بیماری و مرگ بود و همه در صلح و صفا می زیستند. سپس هرمزد او را از آمدن طوفانی به اسم مهر كوشا آگاه كرد و گفت: ای جمشید زمستان سختی در راه است و جانوران هلاك خواهند شد، چون طوفان برخیزد و سیلاب ها جاری شود و چمنزاران در آب فرو می روند. دژی استوار بساز كه طول هر سوی آن یك میدان باشد و در این دژ از نژاد چارپایان نمونه ای بردار. مسكنی برای مردمان بنا كن، نهرهای آب روان كن و مرغزارهای سبز و چراگاههای زیان ناپذیر فراهم ساز.
پس جمشید دژی ساخت و از هر جاندار جفتی در آن نهاد، در دژ او هر سال یكبار آفتاب و ماه و ستارگان بر می خواستند و غروب می كردند و یك سال در نظر ساكنان دژ یك روز بود. در هر چهل سال از هر جفت از موجودات دژ جفتی دیگر پدید می آمد، تا طوفان سهمگین مرگ آور به سر شد. آنوقت ساكنین باغ بیرون آمده و زمین را از نو آباد كردند.
در حقیقت این اسطوره به جمشید نقش رستاخیزی می بخشد و در رابطه نزدیك با سوشیانس منجی زرتشتیان قرار می دهد. زیرا در زمان هر دو، جاودانگی و جوانی دائم و پاینده است.
ادامه دارد...


یاری نامه:
اوستا
پژوهشی در اساطیر ایران / مهرداد بهار / انتشارات آگه
نمونه های نخستین انسان و نخستین شهریار / ژاله آموزگار / نشر چشمه
داستانهای ایران باستان / احسان یارشاطر / بنگاه ترجمه و نشر كتاب
گزیده تاریخ بلعمی / نشر امیر كبیر

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : کیارش قهرمان

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان

parstools.com ‍Clock Code -->
فلش